bagging

[ایالات متحده]/ˈbægɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbæɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل قرار دادن اشیاء در کیف؛ بسته بندی؛ ماده‌ای که برای ساخت کیف‌ها استفاده می‌شود؛ هزینه بسته بندی (در تجارت).
v. قرار دادن چیزی در یک کیف.

عبارات و ترکیب‌ها

bagging groceries

جمع کردن مواد غذایی در کیسه

bagging a winner

برنده را جمع کردن

bagging awards

جمع کردن جوایز

bagging lunch

جمع کردن ناهار

bagging up trash

جمع کردن زباله

bagging rights

حق جمع کردن

bagging a date

قرار ملاقات گرفتن

bagging your bags

جمع کردن چمدان‌های خود

bagging the deal

قرارداد را جمع کردن

bagging a job

گرفتن شغل

جملات نمونه

bagging groceries can be a fun activity.

جمع کردن مواد غذایی می‌تواند یک فعالیت سرگرم‌کننده باشد.

he is bagging a lot of awards this year.

او امسال جوایز زیادی را در حال جمع کردن دارد.

she enjoys bagging her favorite snacks.

او از جمع کردن میان وعده‌های مورد علاقه‌اش لذت می‌برد.

bagging up the leaves is a weekend chore.

جمع کردن برگ‌ها یک کار آخر هفته است.

they are bagging the donations for the charity.

آنها کمک‌های مالی را برای خیریه جمع‌آوری می‌کنند.

bagging the catch is essential for fishing.

جمع کردن صید برای ماهیگیری ضروری است.

he was bagging groceries at the supermarket.

او در حال جمع کردن مواد غذایی در سوپرمارکت بود.

she is bagging her clothes for the move.

او لباس‌هایش را برای جابجایی جمع می‌کند.

bagging the trash is part of the cleaning routine.

جمع کردن زباله بخشی از روتین نظافت است.

they were bagging their lunch for the picnic.

آنها ناهار خود را برای پیک نیک جمع کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید