bagging groceries
جمع کردن مواد غذایی در کیسه
bagging a winner
برنده را جمع کردن
bagging awards
جمع کردن جوایز
bagging lunch
جمع کردن ناهار
bagging up trash
جمع کردن زباله
bagging rights
حق جمع کردن
bagging a date
قرار ملاقات گرفتن
bagging your bags
جمع کردن چمدانهای خود
bagging the deal
قرارداد را جمع کردن
bagging a job
گرفتن شغل
bagging groceries can be a fun activity.
جمع کردن مواد غذایی میتواند یک فعالیت سرگرمکننده باشد.
he is bagging a lot of awards this year.
او امسال جوایز زیادی را در حال جمع کردن دارد.
she enjoys bagging her favorite snacks.
او از جمع کردن میان وعدههای مورد علاقهاش لذت میبرد.
bagging up the leaves is a weekend chore.
جمع کردن برگها یک کار آخر هفته است.
they are bagging the donations for the charity.
آنها کمکهای مالی را برای خیریه جمعآوری میکنند.
bagging the catch is essential for fishing.
جمع کردن صید برای ماهیگیری ضروری است.
he was bagging groceries at the supermarket.
او در حال جمع کردن مواد غذایی در سوپرمارکت بود.
she is bagging her clothes for the move.
او لباسهایش را برای جابجایی جمع میکند.
bagging the trash is part of the cleaning routine.
جمع کردن زباله بخشی از روتین نظافت است.
they were bagging their lunch for the picnic.
آنها ناهار خود را برای پیک نیک جمع کردند.
bagging groceries
جمع کردن مواد غذایی در کیسه
bagging a winner
برنده را جمع کردن
bagging awards
جمع کردن جوایز
bagging lunch
جمع کردن ناهار
bagging up trash
جمع کردن زباله
bagging rights
حق جمع کردن
bagging a date
قرار ملاقات گرفتن
bagging your bags
جمع کردن چمدانهای خود
bagging the deal
قرارداد را جمع کردن
bagging a job
گرفتن شغل
bagging groceries can be a fun activity.
جمع کردن مواد غذایی میتواند یک فعالیت سرگرمکننده باشد.
he is bagging a lot of awards this year.
او امسال جوایز زیادی را در حال جمع کردن دارد.
she enjoys bagging her favorite snacks.
او از جمع کردن میان وعدههای مورد علاقهاش لذت میبرد.
bagging up the leaves is a weekend chore.
جمع کردن برگها یک کار آخر هفته است.
they are bagging the donations for the charity.
آنها کمکهای مالی را برای خیریه جمعآوری میکنند.
bagging the catch is essential for fishing.
جمع کردن صید برای ماهیگیری ضروری است.
he was bagging groceries at the supermarket.
او در حال جمع کردن مواد غذایی در سوپرمارکت بود.
she is bagging her clothes for the move.
او لباسهایش را برای جابجایی جمع میکند.
bagging the trash is part of the cleaning routine.
جمع کردن زباله بخشی از روتین نظافت است.
they were bagging their lunch for the picnic.
آنها ناهار خود را برای پیک نیک جمع کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید