baisa

[ایالات متحده]/ˈbɑːɪsə/
[بریتانیا]/bye-suh/

ترجمه

n. واحدی از ارز در اردن.
Word Forms
جمعbaisas

عبارات و ترکیب‌ها

baisa the bill

پرداخت قبض

split the baisa

تقسیم بایسا

settle the baisa

تسویه بایسا

جملات نمونه

she decided to baisa the event for better organization.

او تصمیم گرفت رویداد را برای سازماندهی بهتر ساماندهی کند.

we need to baisa the project timeline to meet the deadline.

ما نیاز داریم جدول زمانی پروژه را برای رسیدن به مهلت مقرر ساماندهی کنیم.

it's important to baisa your priorities when managing time.

هنگام مدیریت زمان، ساماندهی اولویت‌های شما مهم است.

he always tries to baisa his workload to avoid stress.

او همیشه سعی می کند حجم کاری خود را برای جلوگیری از استرس ساماندهی کند.

they plan to baisa the budget for the upcoming event.

آنها قصد دارند بودجه رویداد آینده را ساماندهی کنند.

to succeed, you must baisa your goals effectively.

برای موفقیت، شما باید اهداف خود را به طور موثر ساماندهی کنید.

she learned to baisa her study schedule for better grades.

او یاد گرفت برنامه مطالعه خود را برای نمرات بهتر ساماندهی کند.

he had to baisa his commitments to focus on his health.

او مجبور شد تعهدات خود را برای تمرکز بر سلامتی خود ساماندهی کند.

they decided to baisa their travel plans due to the weather.

آنها تصمیم گرفتند به دلیل آب و هوا برنامه سفر خود را ساماندهی کنند.

to improve efficiency, we should baisa our resources wisely.

برای بهبود کارایی، ما باید منابع خود را به طور عاقلانه ساماندهی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید