have a ballyrag
داشتن یک پارچه دستمالی
ballyrag someone
دستمالی کردن کسی
stop ballyragging
دستمالی کردن را متوقف کن
ballyrag about something
در مورد چیزی دستمالی کردن
get ballyragged
دستمالی شدن
ballyrag and moan
دستمالی کردن و ناله کردن
don't ballyrag me about my choices.
لطفاً در مورد انتخابهای من با من بحث نکنید.
he tends to ballyrag his teammates during practice.
او معمولاً در طول تمرین، هم تیمی هایش را تحریک می کند.
she was ballyragged for her late arrival.
او به دلیل دیر رسیدنش مورد انتقاد قرار گرفت.
it's not nice to ballyrag someone in front of others.
نارواست که کسی را در حضور دیگران تحریک کنند.
stop ballyragging and get to the point.
حرف زدن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
he always ballyrags his friends to motivate them.
او همیشه دوستانش را برای انگیزه دادن به آنها تحریک می کند.
she doesn't like to be ballyragged about her mistakes.
او دوست ندارد در مورد اشتباهاتش مورد انتقاد قرار گیرد.
my boss ballyrags me when deadlines are approaching.
وقتی مهلت ها نزدیک می شوند، رئیسم من را تحریک می کند.
he was ballyragged for his poor performance.
او به دلیل عملکرد ضعیفش مورد انتقاد قرار گرفت.
don't ballyrag your partner; support them instead.
همراه خود را تحریک نکنید؛ در عوض از آنها حمایت کنید.
have a ballyrag
داشتن یک پارچه دستمالی
ballyrag someone
دستمالی کردن کسی
stop ballyragging
دستمالی کردن را متوقف کن
ballyrag about something
در مورد چیزی دستمالی کردن
get ballyragged
دستمالی شدن
ballyrag and moan
دستمالی کردن و ناله کردن
don't ballyrag me about my choices.
لطفاً در مورد انتخابهای من با من بحث نکنید.
he tends to ballyrag his teammates during practice.
او معمولاً در طول تمرین، هم تیمی هایش را تحریک می کند.
she was ballyragged for her late arrival.
او به دلیل دیر رسیدنش مورد انتقاد قرار گرفت.
it's not nice to ballyrag someone in front of others.
نارواست که کسی را در حضور دیگران تحریک کنند.
stop ballyragging and get to the point.
حرف زدن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
he always ballyrags his friends to motivate them.
او همیشه دوستانش را برای انگیزه دادن به آنها تحریک می کند.
she doesn't like to be ballyragged about her mistakes.
او دوست ندارد در مورد اشتباهاتش مورد انتقاد قرار گیرد.
my boss ballyrags me when deadlines are approaching.
وقتی مهلت ها نزدیک می شوند، رئیسم من را تحریک می کند.
he was ballyragged for his poor performance.
او به دلیل عملکرد ضعیفش مورد انتقاد قرار گرفت.
don't ballyrag your partner; support them instead.
همراه خود را تحریک نکنید؛ در عوض از آنها حمایت کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید