wearing bandanas
پوشیدن بانداناها
bright bandanas
بانداناهای روشن
many bandanas
بانداناهای زیاد
folded bandanas
بانداناهای تا شده
silk bandanas
بانداناهای ابریشمی
bought bandanas
بانداناهای خریداری شده
showed bandanas
نمایش بانداناها
colorful bandanas
بانداناهای رنگارنگ
patterned bandanas
بانداناهای طرحدار
vintage bandanas
بانداناهای قدیمی
she wore a bright red bandana to protect her hair from the sun.
او یک باندانا قرمز روشن به عنوان محافظت از موهایش در برابر آفتاب استفاده کرد.
the biker gang sported bandanas in various colors.
گنگ موتورسواران باندانا با رنگهای مختلف به تن داشتند.
he tied a bandana around his neck for a casual look.
او برای داشتن ظاهری غیررسمی، یک باندانا دور گردنش بست.
the festival attendees often accessorize with colorful bandanas.
شرکت کنندگان در جشنواره اغلب با باندانا های رنگارنگ تزئین می کنند.
she bought several bandanas at the flea market.
او چندین باندانا از بازار دست دوم خرید.
the child used a bandana as a makeshift mask during playtime.
کودک از یک باندانا به عنوان یک ماسک موقت در زمان بازی استفاده کرد.
he folded the bandana neatly and tucked it into his pocket.
او باندانا را به دقت تا کرد و در جیب خود گذاشت.
the bandana added a touch of personality to her outfit.
باندانا کمی شخصیت به لباس او اضافه کرد.
they sold bandanas at the concert merchandise booth.
آنها باندانا را در غرفه کالای کنسرت می فروختند.
she carefully selected a patterned bandana to match her jeans.
او با دقت یک باندانا با طرحی متناسب با شلوارهای جین خود انتخاب کرد.
the bandana kept the sweat out of his eyes during the hike.
باندانا از چشمانش در طول پیاده روی دور نگه داشت.
wearing bandanas
پوشیدن بانداناها
bright bandanas
بانداناهای روشن
many bandanas
بانداناهای زیاد
folded bandanas
بانداناهای تا شده
silk bandanas
بانداناهای ابریشمی
bought bandanas
بانداناهای خریداری شده
showed bandanas
نمایش بانداناها
colorful bandanas
بانداناهای رنگارنگ
patterned bandanas
بانداناهای طرحدار
vintage bandanas
بانداناهای قدیمی
she wore a bright red bandana to protect her hair from the sun.
او یک باندانا قرمز روشن به عنوان محافظت از موهایش در برابر آفتاب استفاده کرد.
the biker gang sported bandanas in various colors.
گنگ موتورسواران باندانا با رنگهای مختلف به تن داشتند.
he tied a bandana around his neck for a casual look.
او برای داشتن ظاهری غیررسمی، یک باندانا دور گردنش بست.
the festival attendees often accessorize with colorful bandanas.
شرکت کنندگان در جشنواره اغلب با باندانا های رنگارنگ تزئین می کنند.
she bought several bandanas at the flea market.
او چندین باندانا از بازار دست دوم خرید.
the child used a bandana as a makeshift mask during playtime.
کودک از یک باندانا به عنوان یک ماسک موقت در زمان بازی استفاده کرد.
he folded the bandana neatly and tucked it into his pocket.
او باندانا را به دقت تا کرد و در جیب خود گذاشت.
the bandana added a touch of personality to her outfit.
باندانا کمی شخصیت به لباس او اضافه کرد.
they sold bandanas at the concert merchandise booth.
آنها باندانا را در غرفه کالای کنسرت می فروختند.
she carefully selected a patterned bandana to match her jeans.
او با دقت یک باندانا با طرحی متناسب با شلوارهای جین خود انتخاب کرد.
the bandana kept the sweat out of his eyes during the hike.
باندانا از چشمانش در طول پیاده روی دور نگه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید