carrying handkerchiefs
حمل کردن دستمال
folded handkerchiefs
دستمالهای تا شده
tissue handkerchiefs
دستمال کاغذی
silk handkerchiefs
دستمالهای ابریشمی
lacy handkerchiefs
دستمالهای توردار
used handkerchiefs
دستمالهای استفاده شده
embroidered handkerchiefs
دستمالهای گلدوزی شده
holding handkerchiefs
نگه داشتن دستمال
clean handkerchiefs
دستمالهای تمیز
floral handkerchiefs
دستمالهای گلدار
she pulled a delicate lace handkerchief from her purse.
او یک دستمال حریر نازک از کیف خود بیرون آورد.
he dabbed his eyes with a handkerchief after the sad movie.
او بعد از فیلم غمانگیز چشمان خود را با دستمال پاک کرد.
my grandmother always carried embroidered handkerchiefs in her bag.
مادربزرگ من همیشه دستمالهای گلدوزی شدهای را در کیف خود حمل میکرد.
he offered her a clean handkerchief when she started crying.
وقتی او شروع به گریه کرد، او یک دستمال تمیز به او پیشنهاد داد.
the bride carried a vintage handkerchief down the aisle.
عروس یک دستمال قدیمی را در طول راهرو حمل کرد.
he kept a handkerchief in his pocket for unexpected moments.
او یک دستمال در جیب خود برای لحظات غیرمنتظره نگه داشت.
she used a handkerchief to wipe the dust from the furniture.
او از دستمال برای پاک کردن گرد و غبار از مبلمان استفاده کرد.
he nervously crumpled a handkerchief in his hand.
او با اضطراب یک دستمال را در دست خود مچاله کرد.
the antique shop sold beautiful linen handkerchiefs.
فروشگاه عتیقهفروشی دستمالهای حریر زیبا میفروخت.
she tucked a handkerchief into her sleeve for later use.
او یک دستمال را برای استفاده بعدی در آستین خود پنهان کرد.
he blew his nose into a handkerchief and apologized.
او به دستمال بینی خود فوت کرد و عذرخواهی کرد.
carrying handkerchiefs
حمل کردن دستمال
folded handkerchiefs
دستمالهای تا شده
tissue handkerchiefs
دستمال کاغذی
silk handkerchiefs
دستمالهای ابریشمی
lacy handkerchiefs
دستمالهای توردار
used handkerchiefs
دستمالهای استفاده شده
embroidered handkerchiefs
دستمالهای گلدوزی شده
holding handkerchiefs
نگه داشتن دستمال
clean handkerchiefs
دستمالهای تمیز
floral handkerchiefs
دستمالهای گلدار
she pulled a delicate lace handkerchief from her purse.
او یک دستمال حریر نازک از کیف خود بیرون آورد.
he dabbed his eyes with a handkerchief after the sad movie.
او بعد از فیلم غمانگیز چشمان خود را با دستمال پاک کرد.
my grandmother always carried embroidered handkerchiefs in her bag.
مادربزرگ من همیشه دستمالهای گلدوزی شدهای را در کیف خود حمل میکرد.
he offered her a clean handkerchief when she started crying.
وقتی او شروع به گریه کرد، او یک دستمال تمیز به او پیشنهاد داد.
the bride carried a vintage handkerchief down the aisle.
عروس یک دستمال قدیمی را در طول راهرو حمل کرد.
he kept a handkerchief in his pocket for unexpected moments.
او یک دستمال در جیب خود برای لحظات غیرمنتظره نگه داشت.
she used a handkerchief to wipe the dust from the furniture.
او از دستمال برای پاک کردن گرد و غبار از مبلمان استفاده کرد.
he nervously crumpled a handkerchief in his hand.
او با اضطراب یک دستمال را در دست خود مچاله کرد.
the antique shop sold beautiful linen handkerchiefs.
فروشگاه عتیقهفروشی دستمالهای حریر زیبا میفروخت.
she tucked a handkerchief into her sleeve for later use.
او یک دستمال را برای استفاده بعدی در آستین خود پنهان کرد.
he blew his nose into a handkerchief and apologized.
او به دستمال بینی خود فوت کرد و عذرخواهی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید