barbel

[ایالات متحده]/'bɑːb(ə)l/
[بریتانیا]/'bɑrbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اندام حسی مانند سبیل ماهی باربل.
Word Forms
جمعbarbels

جملات نمونه

The dragonfish has a long barbel attached to its chin.

ماهی اژدها دارای یک ریشه‌ی بلند متصل به چانه‌اش است.

The hotel has the famous Tai Lake white watermelon (barbel, whitebait, palaemon carinicauda), as well as very green goods fruit.

هتل دارای هندوانه سفید معروف دریاچه تای (ریشه، سفیدک، پالاemon carinicauda)، و همچنین میوه‌های سبز بسیار خوب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید