barishes

[ایالات متحده]/bɑ:iʃ/
[بریتانیا]/baɪʃ/

ترجمه

adj. کمی طاس; کمی عریان.

جملات نمونه

she barishes her feelings when she's upset.

او زمانی که ناراحت است، احساسات خود را بروز می‌دهد.

he barishes the truth to protect her.

او حقیقت را برای محافظت از او بیان می‌کند.

they often barishes their disagreements to maintain harmony.

آنها اغلب برای حفظ هماهنگی، اختلاف نظر خود را بیان می‌کنند.

it's not healthy to barishes your emotions.

بیان نکردن احساساتتان سالم نیست.

she learned to barishes her fears and take risks.

او یاد گرفت ترس‌های خود را بیان کند و ریسک کند.

he barishes his past mistakes from his mind.

او اشتباهات گذشته خود را از ذهنش دور می‌کند.

barishes feelings can lead to stress and anxiety.

بیان نکردن احساسات می‌تواند منجر به استرس و اضطراب شود.

she often barishes her thoughts during tough times.

او اغلب در زمان‌های سخت افکار خود را بیان می‌کند.

he tries to barishes his worries before a big presentation.

او سعی می‌کند قبل از ارائه مهم، نگرانی‌های خود را بیان کند.

barishes emotions can affect your relationships.

بیان نکردن احساسات می‌تواند بر روابط شما تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید