barnstormed

[ایالات متحده]/bɑːnˈstɔːm/
[بریتانیا]/bɑːrnˈstɔrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سفر به شهرهای کوچک، اجرای نمایش یا انجام سخنرانی.
vt. برای ترویج یک علت یا نامزد به یک تور سخنرانی سیاسی رفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

barnstorm the competition

با شور و شوق با رقابت مقابله کنید

barnstorm with enthusiasm

با شور و شوق با اشتیاق پیش بروید

جملات نمونه

they decided to barnstorm across the country to promote their new show.

آنها تصمیم گرفتند برای تبلیغ نمایش جدید خود به صورت غیررسمی در سراسر کشور سفر کنند.

the politician plans to barnstorm small towns to gain support.

سیاستمدار قصد دارد برای جلب حمایت، به صورت غیررسمی در شهرهای کوچک سفر کند.

during the summer, the team will barnstorm various festivals.

در طول تابستان، تیم در جشنواره‌های مختلف به صورت غیررسمی اجرا خواهد کرد.

the actors barnstormed through the midwest, performing in local theaters.

بازیگران در تئاتر‌های محلی در سراسر غرب میانه به صورت غیررسمی اجرا کردند.

she barnstormed her way into the hearts of the audience.

او با عملکرد خود توانست قلب مخاطبان را به دست آورد.

they will barnstorm the region to raise awareness about climate change.

آنها برای افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی در منطقه به صورت غیررسمی سفر خواهند کرد.

the band plans to barnstorm the east coast this fall.

گروه در این پاییز قصد دارد به صورت غیررسمی در امتداد خط ساحلی شرقی سفر کند.

he barnstormed through college campuses to share his message.

او برای به اشتراک گذاشتن پیام خود در محوطه دانشگاه‌ها به صورت غیررسمی سفر کرد.

the team barnstormed during the off-season to keep their skills sharp.

تیم در فصل کم‌کاری برای حفظ مهارت‌های خود به صورت غیررسمی سفر کرد.

they used social media to barnstorm their campaign effectively.

آنها از رسانه‌های اجتماعی برای تبلیغ موثر کمپین خود به صورت غیررسمی استفاده کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید