barracked

[ایالات متحده]/ˈbærəkt/
[بریتانیا]/ˈbærəkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی باراک (یا کلبه) ارائه دادن؛ در باراک (یا کلبه) جا دادن؛ به طور بلند فریاد زدن؛ به شدت تشویق کردن

عبارات و ترکیب‌ها

barracked soldiers

سربازان مستقر در پادگان

barracked for training

مستقر در پادگان برای آموزش

جملات نمونه

they barracked the team during the match.

آنها تیم را در طول مسابقه تشویق کردند.

the crowd barracked the politicians at the rally.

مردم در گردهمایی سیاستمداران را تشویق کردند.

fans barracked the players for their poor performance.

هواداران بازیکنان را به دلیل عملکرد ضعیفشان تشویق کردند.

he felt barracked by his colleagues during the meeting.

او احساس کرد که همکارانش در طول جلسه او را تشویق کردند.

the audience barracked the comedian for his bad jokes.

تماشاگران کمدین را به دلیل شوخی‌های بدش تشویق کردند.

during the debate, she was barracked by the opposition.

در طول بحث، او توسط مخالفان تشویق شد.

the team was barracked by their own supporters after losing.

پس از باخت، تیم توسط هواداران خود تشویق شد.

the coach felt barracked by the media after the loss.

پس از باخت، مربی احساس کرد که رسانه ها او را تشویق کردند.

he was barracked for his controversial opinions.

او به دلیل نظرات جنجالی خود مورد تشویق قرار گرفت.

during the concert, some fans barracked the opening act.

در طول کنسرت، برخی از هواداران گروه پیش‌درآمد را تشویق کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید