quartered

[ایالات متحده]/ˈkwɔːtəd/
[بریتانیا]/ˈkwɔrtərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تقسیم شده به چهار بخش مساوی؛ برش داده شده به چهار قسمت (مانند چوب)؛ فراهم کردن اقامت

عبارات و ترکیب‌ها

quartered off

جداسازی شده

quarterly report

گزارش سه ماهه

quartered beef

گوشت چهارگوش

quartered area

منطقه چهارگوش

quartered sections

بخش‌های چهارگوش

quartered layout

چیدمان چهارگوش

quartered land

زمین چهارگوش

quartered pieces

قطعات چهارگوش

quartered format

فرمت چهارگوش

quartered plan

برنامه چهارگوش

جملات نمونه

the land was quartered into four equal parts.

زمین به چهار قسمت مساوی تقسیم شد.

they quartered the chicken before cooking it.

آنها مرغ را قبل از پختن تقسیم کردند.

the city was quartered by different cultural districts.

شهر به مناطق فرهنگی مختلف تقسیم شده بود.

he quartered his expenses to save money.

او هزینه‌های خود را برای صرفه‌جویی در پول تقسیم کرد.

they quartered the students into teams for the project.

آنها دانش‌آموزان را برای پروژه به گروه‌های مختلف تقسیم کردند.

the soldiers were quartered in a nearby town.

سربازان در یک شهر نزدیک مستقر بودند.

the report was quartered into sections for clarity.

گزارش برای وضوح بیشتر به بخش‌های مختلف تقسیم شد.

she quartered the fruit for the salad.

او میوه را برای سالاد تقسیم کرد.

the property was quartered among the heirs.

املاک و مستغلات بین وارثان تقسیم شد.

the team was quartered in a training facility.

تیم در یک مرکز آموزشی مستقر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید