barraging

[ایالات متحده]/bəˈrɑːdʒɪŋ/
[بریتانیا]/bərˈreɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بمباران کردن یا حمله کردن با آتش شدید؛ غرق کردن با یک باران از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

barraging with questions

پرسش با سوال

جملات نمونه

he was barraging her with questions about the project.

او مدام در حال پرسیدن سؤالات مربوط به پروژه از او بود.

the media is barraging the politician with criticism.

رسانه ها سیاستمدار را با انتقاد بمباران می کنند.

during the meeting, he kept barraging us with ideas.

در طول جلسه، او مدام ما را با ایده ها بمباران می کرد.

they were barraging the audience with advertisements.

آنها مخاطبان را با تبلیغات بمباران می کردند.

she felt overwhelmed by the barraging emails.

او احساس می کرد که از سیل ایمیل ها غرق شده است.

the soldiers were barraging the enemy's position.

سربازان موقعیت دشمن را بمباران می کردند.

fans were barraging the singer with requests for autographs.

هواداران با درخواست برای امضاخواهی خواننده را بمباران کردند.

he was barraging his friend with jokes during the party.

او در طول مهمانی دوست خود را با شوخی ها بمباران می کرد.

the teacher was barraging the students with information.

معلم دانش آموزان را با اطلاعات بمباران می کرد.

critics are barraging the film for its poor storyline.

منتقدان فیلم را به دلیل داستان ضعیف آن مورد انتقاد قرار می دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید