bashed around
به اطراف کوبیده شدن
get bashed up
کوبیده شدن
bashed car
ماشین کوبیده
bashed up face
چهره کوبیده
bash something up
چیز چیزی را کوبیدن
bash someone verbally
به صورت زبانی کسی را کوبیدن
bashed into shape
به شکل کوبیده شده
he bashed the door with a hammer.
او در را با چکش کوبید.
she bashed her car against the wall.
او ماشین خود را به دیوار کوبید.
the critics bashed the movie for its poor plot.
منتقدان فیلم را به دلیل طرح ضعیف آن مورد انتقاد قرار دادند.
he was bashed by the crowd for his opinion.
او به دلیل نظرش توسط جمعیت مورد انتقاد قرار گرفت.
the kids bashed the piñata during the party.
کودکان در طول مهمانی، پیکاپیا را کوبیدند.
she bashed out a quick response to the email.
او به سرعت به ایمیل پاسخ داد.
he bashed his head against the wall in frustration.
او سرش را در حالی که ناامید بود، به دیوار کوبید.
the team was bashed for their lack of effort.
تیم به دلیل نداشتن تلاش مورد انتقاد قرار گرفت.
they bashed the idea as impractical.
آنها ایده را غیرعملی ارزیابی کردند.
he bashed the keyboard in anger.
او از روی خشم صفحه کلید را کوبید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید