bashed

[ایالات متحده]/bæʃt/
[بریتانیا]/bashd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی bash؛ به شدت ضربه زدن؛ به شدت انتقاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bashed around

به اطراف کوبیده شدن

get bashed up

کوبیده شدن

bashed car

ماشین کوبیده

bashed up face

چهره کوبیده

bash something up

چیز چیزی را کوبیدن

bash someone verbally

به صورت زبانی کسی را کوبیدن

bashed into shape

به شکل کوبیده شده

جملات نمونه

he bashed the door with a hammer.

او در را با چکش کوبید.

she bashed her car against the wall.

او ماشین خود را به دیوار کوبید.

the critics bashed the movie for its poor plot.

منتقدان فیلم را به دلیل طرح ضعیف آن مورد انتقاد قرار دادند.

he was bashed by the crowd for his opinion.

او به دلیل نظرش توسط جمعیت مورد انتقاد قرار گرفت.

the kids bashed the piñata during the party.

کودکان در طول مهمانی، پیکاپیا را کوبیدند.

she bashed out a quick response to the email.

او به سرعت به ایمیل پاسخ داد.

he bashed his head against the wall in frustration.

او سرش را در حالی که ناامید بود، به دیوار کوبید.

the team was bashed for their lack of effort.

تیم به دلیل نداشتن تلاش مورد انتقاد قرار گرفت.

they bashed the idea as impractical.

آنها ایده را غیرعملی ارزیابی کردند.

he bashed the keyboard in anger.

او از روی خشم صفحه کلید را کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید