bashfulnesses

[ایالات متحده]/ˈbæʃfəlˌnɛsiz/
[بریتانیا]/ˈbæsfnəˌlɪsiz/

ترجمه

n. احساسی از خجالت یا شرم؛ خجالت، تواضع

عبارات و ترکیب‌ها

overcoming bashfulnesses

غلبه بر خجالت‌ها

acknowledging her bashfulnesses

تصدیق خجالت‌های او

جملات نمونه

her bashfulnesses often prevent her from speaking in public.

خجالت‌های او اغلب مانع از صحبت کردن او در ملا عام می‌شود.

he tried to overcome his bashfulnesses during the meeting.

او سعی کرد خجالت‌های خود را در طول جلسه غلبه کند.

his bashfulnesses made it difficult for him to make new friends.

خجالت‌های او باعث می‌شد دوست جدیدی پیدا کردن برایش دشوار باشد.

she was aware of her bashfulnesses but wished to be more outgoing.

او از خجالت‌های خود آگاه بود اما می‌خواست بیشتر از اینها برومدار باشد.

despite his bashfulnesses, he managed to give a great presentation.

با وجود خجالت‌هایش، او توانست یک ارائه عالی ارائه دهد.

her bashfulnesses were evident when she met new people.

خجالت‌های او زمانی که با افراد جدید ملاقات می‌کرد آشکار بود.

he often laughed off his bashfulnesses to ease the tension.

او اغلب خجالت‌های خود را دست کم می‌گرفت تا تنش را کاهش دهد.

overcoming bashfulnesses can lead to greater opportunities.

غلبه بر خجالت‌ها می‌تواند منجر به فرصت‌های بیشتر شود.

her bashfulnesses were charming, making her even more endearing.

خجالت‌های او جذاب بودند و او را دوست‌داشتنی‌تر می‌کردند.

he worked hard to manage his bashfulnesses in social situations.

او سخت تلاش کرد تا خجالت‌های خود را در موقعیت‌های اجتماعی مدیریت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید