basins

[ایالات متحده]/ˈbeɪsɪnz/
[بریتانیا]/ˈbeɪzɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع کاسه; یک کاسه یا وان بزرگ; یک فرو رفتگی در زمین که آب را جمع می‌کند; یک منطقه‌ای که توسط یک سیستم رودخانه تخلیه می‌شود; یک حوضچه بندری

جملات نمونه

the river flows into several basins.

رودخانه به چندین حوضه می‌ریزد.

farmers often use basins for irrigation.

کشاورزان اغلب از حوضه‌ها برای آبیاری استفاده می‌کنند.

different species thrive in various basins.

گونه‌های مختلف در حوضه‌های مختلف به خوبی رشد می‌کنند.

basins can help collect rainwater effectively.

حوضه‌ها می‌توانند به جمع‌آوری موثر آب باران کمک کنند.

we observed wildlife around the basins.

ما حیات وحش را در اطراف حوضه‌ها مشاهده کردیم.

the city has several large basins for flood control.

این شهر چندین حوضه بزرگ برای کنترل سیل دارد.

basins are essential for managing water resources.

حوضه‌ها برای مدیریت منابع آب ضروری هستند.

children enjoyed playing in the shallow basins.

کودکان از بازی در حوضه‌های کم‌عمق لذت بردند.

basins can vary greatly in size and depth.

حوضه‌ها می‌توانند از نظر اندازه و عمق بسیار متفاوت باشند.

many ecosystems depend on healthy basins.

بسیاری از اکوسیستم‌ها به حوضه‌های سالم متکی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید