basons

[ایالات متحده]/ˈbeɪsən/
[بریتانیا]/ˈbeɪsən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حوض، به ویژه حوض شستشو؛ یک فرورفتگی در سطح زمین؛ یک ظرف کم عمق با پایه عریض

عبارات و ترکیب‌ها

bason of operations

بیسون عملیاتی

bason for washing

بیسون برای شستشو

chemical bason

بیسون شیمیایی

bason for collecting

بیسون برای جمع آوری

جملات نمونه

she placed the fruit in the bason.

او میوه را در حوض قرار داد.

the chef used a bason for mixing the ingredients.

سرآشپز از یک حوض برای مخلوط کردن مواد استفاده کرد.

can you pass me the bason for the salad?

می‌توانی حوض را برای سالاد به من بدهی؟

he filled the bason with warm water.

او حوض را با آب گرم پر کرد.

we need a larger bason for the soup.

ما به یک حوض بزرگتر برای سوپ نیاز داریم.

the bason was beautifully decorated.

حوض به زیبایی تزئین شده بود.

she washed the vegetables in the bason.

او سبزیجات را در حوض شست.

he bought a new bason for the kitchen.

او یک حوض جدید برای آشپزخانه خرید.

the bason overflowed with water.

حوض لبریز از آب شد.

they served the dessert in a glass bason.

آنها دسر را در یک حوض شیشه‌ای سرو کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید