bastardly

[ایالات متحده]/ˈbɑːstədli/
[بریتانیا]/ˈbæs.tər.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شیطانی، بی‌رحمانه، یا غیراخلاقی
adv. به شیطانی، بی‌رحمانه، یا غیراخلاقی طور

عبارات و ترکیب‌ها

bastardly act

رفتار ناپسند

a bastardly trick

یک حقه ناپسند

bastardly betrayal

خیانت ناپسند

bastardly lie

یک دروغ ناپسند

a bastardly move

یک حرکت ناپسند

bastardly unfair

غیرمنصفانه

bastardly behavior

رفتار ناپسند

a bastardly plan

یک نقشه ناپسند

bastardly criticism

انتقاد ناپسند

a bastardly situation

یک وضعیت ناپسند

جملات نمونه

his bastardly behavior shocked everyone at the party.

رفتار ناپسند و بی‌ادبانه او باعث حیرت همه در مهمانی شد.

she found his bastardly remarks utterly unacceptable.

او نظرات ناپسند و بی‌ادبانه او را کاملاً غیرقابل قبول دانست.

it was a bastardly trick to play on your friends.

این یک حقه ناپسند و بی‌ادبانه برای بازی با دوستانتان بود.

the villain's bastardly plan was foiled by the hero.

برنامه ناپسند و بی‌ادبانه شرور توسط قهرمان خنثی شد.

many considered his actions to be bastardly and cruel.

بسیاری از افراد اقدامات او را ناپسند و بی‌ادبانه و بی‌رحمانه می‌دانستند.

she couldn't believe he would stoop to such a bastardly level.

او نمی‌توانست باور کند که او تا این حد ناپسند و بی‌ادبانه رفتار خواهد کرد.

his bastardly attitude made it hard for anyone to work with him.

حرف و عمل ناپسند و بی‌ادبانه او باعث شد که برای هر کسی کار کردن با او دشوار باشد.

it's a bastardly world out there, so be careful.

بیرون دنیای ناپسند و بی‌ادبانه است، پس مراقب باشید.

they exposed his bastardly schemes to the public.

آنها طرح‌های ناپسند و بی‌ادبانه او را به اطلاع عموم رساندند.

her bastardly comments hurt many people's feelings.

نظرات ناپسند و بی‌ادبانه او باعث رنجش احساسات بسیاری از افراد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید