bastardly act
رفتار ناپسند
a bastardly trick
یک حقه ناپسند
bastardly betrayal
خیانت ناپسند
bastardly lie
یک دروغ ناپسند
a bastardly move
یک حرکت ناپسند
bastardly unfair
غیرمنصفانه
bastardly behavior
رفتار ناپسند
a bastardly plan
یک نقشه ناپسند
bastardly criticism
انتقاد ناپسند
a bastardly situation
یک وضعیت ناپسند
his bastardly behavior shocked everyone at the party.
رفتار ناپسند و بیادبانه او باعث حیرت همه در مهمانی شد.
she found his bastardly remarks utterly unacceptable.
او نظرات ناپسند و بیادبانه او را کاملاً غیرقابل قبول دانست.
it was a bastardly trick to play on your friends.
این یک حقه ناپسند و بیادبانه برای بازی با دوستانتان بود.
the villain's bastardly plan was foiled by the hero.
برنامه ناپسند و بیادبانه شرور توسط قهرمان خنثی شد.
many considered his actions to be bastardly and cruel.
بسیاری از افراد اقدامات او را ناپسند و بیادبانه و بیرحمانه میدانستند.
she couldn't believe he would stoop to such a bastardly level.
او نمیتوانست باور کند که او تا این حد ناپسند و بیادبانه رفتار خواهد کرد.
his bastardly attitude made it hard for anyone to work with him.
حرف و عمل ناپسند و بیادبانه او باعث شد که برای هر کسی کار کردن با او دشوار باشد.
it's a bastardly world out there, so be careful.
بیرون دنیای ناپسند و بیادبانه است، پس مراقب باشید.
they exposed his bastardly schemes to the public.
آنها طرحهای ناپسند و بیادبانه او را به اطلاع عموم رساندند.
her bastardly comments hurt many people's feelings.
نظرات ناپسند و بیادبانه او باعث رنجش احساسات بسیاری از افراد شد.
bastardly act
رفتار ناپسند
a bastardly trick
یک حقه ناپسند
bastardly betrayal
خیانت ناپسند
bastardly lie
یک دروغ ناپسند
a bastardly move
یک حرکت ناپسند
bastardly unfair
غیرمنصفانه
bastardly behavior
رفتار ناپسند
a bastardly plan
یک نقشه ناپسند
bastardly criticism
انتقاد ناپسند
a bastardly situation
یک وضعیت ناپسند
his bastardly behavior shocked everyone at the party.
رفتار ناپسند و بیادبانه او باعث حیرت همه در مهمانی شد.
she found his bastardly remarks utterly unacceptable.
او نظرات ناپسند و بیادبانه او را کاملاً غیرقابل قبول دانست.
it was a bastardly trick to play on your friends.
این یک حقه ناپسند و بیادبانه برای بازی با دوستانتان بود.
the villain's bastardly plan was foiled by the hero.
برنامه ناپسند و بیادبانه شرور توسط قهرمان خنثی شد.
many considered his actions to be bastardly and cruel.
بسیاری از افراد اقدامات او را ناپسند و بیادبانه و بیرحمانه میدانستند.
she couldn't believe he would stoop to such a bastardly level.
او نمیتوانست باور کند که او تا این حد ناپسند و بیادبانه رفتار خواهد کرد.
his bastardly attitude made it hard for anyone to work with him.
حرف و عمل ناپسند و بیادبانه او باعث شد که برای هر کسی کار کردن با او دشوار باشد.
it's a bastardly world out there, so be careful.
بیرون دنیای ناپسند و بیادبانه است، پس مراقب باشید.
they exposed his bastardly schemes to the public.
آنها طرحهای ناپسند و بیادبانه او را به اطلاع عموم رساندند.
her bastardly comments hurt many people's feelings.
نظرات ناپسند و بیادبانه او باعث رنجش احساسات بسیاری از افراد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید