bated

[ایالات متحده]/'betɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نگرانانه، ناآرام
Word Forms
زمان گذشتهbated

عبارات و ترکیب‌ها

bated breath

نفس های حبس شده

bated anticipation

انتظار مشتاقانه

bated emotions

احساسات حبس شده

جملات نمونه

He waited for the announcement of the result of the competition with bated breath.

او منتظر اعلام نتیجه مسابقه با نفس حبس شده بود.

We waited for the judge's decision with bated breath.

ما منتظر تصمیم قاضی با نفس حبس شده بودیم.

For fear of disturbing others she spoke with bated breath.

از ترس اینکه مزاحم دیگران شود، با نفس حبس شده صحبت کرد.

he waited for a reply to his offer with bated breath.

او منتظر پاسخ به پیشنهادش با نفس حبس شده بود.

We watched with bated breath as the lion moved slowly towards him.

ما با نفس حبس شده شاهد حرکت آهسته شیر به سمت او بودیم.

The Chairman's remarks were so astounding that the audience listened to him with bated breath.

اظهارات رئیس به قدری شگفت انگیز بود که مخاطبان با نفس حبس شده به او گوش می دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید