bath

[ایالات متحده]/bɑːθ/
[بریتانیا]/bæθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اتاقی که شامل وان یا دوش است و معمولاً یک سینک نیز دارد
vt. (کسی را) در حین غوطه‌ور شدن در وان شستشو دادن
vi. حمام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

take a bath

حمام کردن

bubble bath

حمام حبابی

hot bath

حمام گرم

bath towel

حوله حمام

bathrobe

حوله حمام

water bath

حمام آب

plating bath

حمام آبکاری

salt bath

حمام نمک

bath water

آب حمام

bath temperature

دمای حمام

taking a bath

حمام کردن

steam bath

سونا

room with bath

اتاق با حمام

shower bath

حمام دوش

bath room

حمام

tin bath

حمام قلع

have a bath

حمام کردن

bath tub

سطل حمام

bath salt

نمک حمام

oil bath

حمام روغن

electroplating bath

حمام آبکاری الکتریکی

جملات نمونه

an acid bath; a bath of dye.

حمام اسیدی؛ حمام رنگ

how to bath a baby.

چگونه نوزاد را حمام کنیم.

Your bath is ready.

حمام شما آماده است.

they bathed the baby.

آنها نوزاد را حمام کردند.

a non-slip bath mat.

تشک حمام ضد لغزش.

a ritual bath to purify the soul.

حمام آیینی برای پاکسازی روح.

I usually bath at night.

من معمولاً شب حمام می‌کنم.

she took a long, hot bath .

او یک حمام طولانی و داغ گرفت.

there was no hot water to bath in.

آب گرم برای حمام کردن وجود نداشت.

the park lay bathed in sunshine.

پارک غرق در آفتاب بود.

we had a bath in a tin tub by the fire.

ما در یک وان فلزی کنار آتش حمام کردیم.

I'll fetch up the bath to you straight.

من بلافاصله حمام را برای شما می‌آورم.

He went into the bath to take a shower.

او برای دوش گرفتن وارد حمام شد.

bathed the wound with iodine.

زخم را با یدودود باسن شست.

a room that was bathed in sunlight.

اتاقی که غرق در نور خورشید بود.

The warm bath relaxed me.

حمام گرم آرامم کرد.

I have a bath every day.

من هر روز حمام می‌کنم.

Rout him out of the bath!

او را از حمام بیرون بکش!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید