take a bath
حمام کردن
bubble bath
حمام حبابی
hot bath
حمام گرم
bath towel
حوله حمام
bathrobe
حوله حمام
water bath
حمام آب
plating bath
حمام آبکاری
salt bath
حمام نمک
bath water
آب حمام
bath temperature
دمای حمام
taking a bath
حمام کردن
steam bath
سونا
room with bath
اتاق با حمام
shower bath
حمام دوش
bath room
حمام
tin bath
حمام قلع
have a bath
حمام کردن
bath tub
سطل حمام
bath salt
نمک حمام
oil bath
حمام روغن
electroplating bath
حمام آبکاری الکتریکی
an acid bath; a bath of dye.
حمام اسیدی؛ حمام رنگ
how to bath a baby.
چگونه نوزاد را حمام کنیم.
Your bath is ready.
حمام شما آماده است.
they bathed the baby.
آنها نوزاد را حمام کردند.
a non-slip bath mat.
تشک حمام ضد لغزش.
a ritual bath to purify the soul.
حمام آیینی برای پاکسازی روح.
I usually bath at night.
من معمولاً شب حمام میکنم.
she took a long, hot bath .
او یک حمام طولانی و داغ گرفت.
there was no hot water to bath in.
آب گرم برای حمام کردن وجود نداشت.
the park lay bathed in sunshine.
پارک غرق در آفتاب بود.
we had a bath in a tin tub by the fire.
ما در یک وان فلزی کنار آتش حمام کردیم.
I'll fetch up the bath to you straight.
من بلافاصله حمام را برای شما میآورم.
He went into the bath to take a shower.
او برای دوش گرفتن وارد حمام شد.
bathed the wound with iodine.
زخم را با یدودود باسن شست.
a room that was bathed in sunlight.
اتاقی که غرق در نور خورشید بود.
The warm bath relaxed me.
حمام گرم آرامم کرد.
I have a bath every day.
من هر روز حمام میکنم.
Rout him out of the bath!
او را از حمام بیرون بکش!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید