bating

[ایالات متحده]/ˈbeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbetɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل طعمه‌گذاری؛ فرآیند نرم کردن یا درمان با فضولات پرندگان.
prep. به جز؛ جدا از

عبارات و ترکیب‌ها

bating the competition

اجتناب از رقابت

bating an eye

چشمک زدن

bating the question

اجتناب از سوال

bating the alarm

اجتناب از آلارم

جملات نمونه

he is bating the hook before fishing.

او قبل از ماهیگیری قلاب را طعمه‌گذاری می‌کند.

she was bating the bait to attract the fish.

او طعمه را برای جذب ماهی طعمه‌گذاری می‌کرد.

they are bating their lines early in the morning.

آنها اوایل صبح قلاب‌های خود را طعمه‌گذاری می‌کنند.

he enjoys bating for trout in the river.

او از ماهیگیری برای قزل‌آلا در رودخانه لذت می‌برد.

we were bating the traps for the weekend hunt.

ما برای شکار آخر هفته تله‌ها را طعمه‌گذاری می‌کردیم.

she is bating the fish with a special recipe.

او ماهی را با یک دستورالعمل خاص طعمه‌گذاری می‌کند.

the fisherman is bating his net carefully.

ماهیگیر به دقت تور خود را طعمه‌گذاری می‌کند.

he spent the afternoon bating for catfish.

او بعد از ظهر را برای ماهیگیری برای ماهی کپور گذراند.

they are bating the area to catch more crabs.

آنها منطقه را برای گرفتن بیشتر خرچنگ طعمه‌گذاری می‌کنند.

she is bating her line with fresh worms.

او قلاب خود را با کرم‌های تازه طعمه‌گذاری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید