| جمع | baitings |
baiting trap
تله طعمهای
baiting questions
سوالات طعمهای
baiting tactics
تاکتیکهای طعمهای
baiting someone
طمعهگذاری برای کسی
baiting behavior
رفتار طعمهای
baiting incident
واقعه طعمهای
baiting process
فرآیند طعمهگذاری
baiting line
خط طعمهای
baiting attempt
تلاش طعمهای
baiting hook
قلاب طعمهای
the fisherman used fresh worms for baiting the hooks.
ماهیگیر از کرمهای تازه برای طعمهدار کردن قلابها استفاده کرد.
the company's baiting strategy lured many new customers.
استراتژی اغواگرانه شرکت، مشتریان جدید زیادی را جذب کرد.
we were baiting our own trap by getting too involved.
ما با درگیر شدن بیش از حد، دام خودمان را میگذاشتیم.
baiting a bear is illegal and extremely dangerous.
طعمهگذاری خرسها غیرقانونی و بسیار خطرناک است.
the politician accused his rival of baiting the media.
سیاستمدار، رقیب خود را به فریب رسانه ها متهم کرد.
he tried baiting the argument to provoke a reaction.
او سعی کرد بحث را به گونهای مطرح کند تا واکنشی را برانگیزد.
the child enjoyed baiting the dog with a toy.
کودک از بازی با سگ با یک اسباببازی لذت میبرد.
baiting the debate with controversial statements proved effective.
طعمهگذاری بحث با اظهارات بحثبرانگیز مؤثر بود.
they were baiting the online forum with false information.
آنها با اطلاعات نادرست، انجمن آنلاین را اغوا میکردند.
the bear was caught by a sophisticated baiting system.
خرس توسط یک سیستم طعمهگذاری پیشرفته به دام افتاد.
baiting a trap requires patience and the right bait.
به دام انداختن یک تله نیاز به صبر و طعمه مناسب دارد.
baiting trap
تله طعمهای
baiting questions
سوالات طعمهای
baiting tactics
تاکتیکهای طعمهای
baiting someone
طمعهگذاری برای کسی
baiting behavior
رفتار طعمهای
baiting incident
واقعه طعمهای
baiting process
فرآیند طعمهگذاری
baiting line
خط طعمهای
baiting attempt
تلاش طعمهای
baiting hook
قلاب طعمهای
the fisherman used fresh worms for baiting the hooks.
ماهیگیر از کرمهای تازه برای طعمهدار کردن قلابها استفاده کرد.
the company's baiting strategy lured many new customers.
استراتژی اغواگرانه شرکت، مشتریان جدید زیادی را جذب کرد.
we were baiting our own trap by getting too involved.
ما با درگیر شدن بیش از حد، دام خودمان را میگذاشتیم.
baiting a bear is illegal and extremely dangerous.
طعمهگذاری خرسها غیرقانونی و بسیار خطرناک است.
the politician accused his rival of baiting the media.
سیاستمدار، رقیب خود را به فریب رسانه ها متهم کرد.
he tried baiting the argument to provoke a reaction.
او سعی کرد بحث را به گونهای مطرح کند تا واکنشی را برانگیزد.
the child enjoyed baiting the dog with a toy.
کودک از بازی با سگ با یک اسباببازی لذت میبرد.
baiting the debate with controversial statements proved effective.
طعمهگذاری بحث با اظهارات بحثبرانگیز مؤثر بود.
they were baiting the online forum with false information.
آنها با اطلاعات نادرست، انجمن آنلاین را اغوا میکردند.
the bear was caught by a sophisticated baiting system.
خرس توسط یک سیستم طعمهگذاری پیشرفته به دام افتاد.
baiting a trap requires patience and the right bait.
به دام انداختن یک تله نیاز به صبر و طعمه مناسب دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید