bawbee

[ایالات متحده]/bɔːbiː/
[بریتانیا]/ˈbɑːbi/

ترجمه

n. سکه نیم پنی یا مقدار بسیار کمی پول؛ چیزی بی‌ارزش یا ناچیز.
شکل‌های واژه
جمعbawbees

عبارات و ترکیب‌ها

bawbee about

در مورد باوبِی

spend every bawbee

هر باوبِی را خرج کردن

worth a bawbee

ارزش یک باوبِی دارد

bawbee to spare

باوبِی اضافی

جملات نمونه

he saved a bawbee every week for his dream vacation.

او هر هفته یک باوبِی را برای تعطیلات رویایی خود پس انداز می‌کرد.

she found a bawbee on the street and decided to donate it.

او یک باوبِی در خیابان پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را اهدا کند.

every little bawbee counts when you're budgeting.

وقتی در حال بودجه‌بندی هستید، هر باوبِی کوچک مهم است.

the children collected bawbees to buy a new game.

کودکان برای خرید یک بازی جدید باوبِی جمع کردند.

he joked that a bawbee wouldn't buy much these days.

او شوخی کرد که یک باوبِی دیگر نمی‌تواند چیز زیادی بخرد.

she said it was worth a bawbee to see the show.

او گفت دیدن نمایش ارزش یک باوبِی را دارد.

they spent their bawbees on sweets at the fair.

آنها باوبِی‌های خود را برای خرید شیرینی در نمایشگاه خرج کردند.

he was careful not to waste a single bawbee.

او مراقب بود که حتی یک باوبِی هم هدر نرود.

she found a way to stretch her bawbees further.

او راهی برای افزایش بیشتر باوبِی‌های خود پیدا کرد.

it took a lot of bawbees to fix the old car.

برای تعمیر ماشین قدیمی به مقدار زیادی باوبِی نیاز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید