beaching

[ایالات متحده]/biːtʃɪŋ/
[بریتانیا]/beɪʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل به گل نشاندن یک کشتی یا قایق به طور عمدی یا تصادفی؛ به گل نشستن؛ یک ساحل شنی در کنار دریا

عبارات و ترکیب‌ها

beaching a boat

رسیدن قایق به ساحل

beaching operations

عملیات رساندن به ساحل

preventing beaching accidents

جلوگیری از حوادث رساندن به ساحل

جملات نمونه

beaching the boat was a risky decision.

لنگر انداختن قایق تصمیمی خطرناک بود.

they enjoyed beaching on the sandy shore.

آنها از لنگر انداختن در ساحل شنی لذت بردند.

beaching activities are popular during summer.

فعالیت‌های لنگر انداختن در تابستان محبوب هستند.

we spent the day beaching and swimming.

ما روز را به لنگر انداختن و شنا کردن گذراندیم.

beaching can be a fun family activity.

لنگر انداختن می‌تواند یک فعالیت خانوادگی سرگرم‌کننده باشد.

he loves beaching with his friends on weekends.

او عاشق لنگر انداختن با دوستانش در آخر هفته هاست.

beaching often leads to great photo opportunities.

لنگر انداختن اغلب منجر به فرصت های عکاسی عالی می شود.

they spent hours beaching and collecting shells.

آنها ساعت ها به لنگر انداختن و جمع آوری صدف پرداختند.

beaching is a great way to relax and unwind.

لنگر انداختن راهی عالی برای آرامش و ریلکس کردن است.

after beaching, they enjoyed a picnic by the sea.

بعد از لنگر انداختن، آنها از یک پیک نیک کنار دریا لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید