beaming

[ایالات متحده]/'biːmɪŋ/
[بریتانیا]/'bimɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دادن شادی یا هیجان زیاد; شاد; درخشان; خیره کننده
v. درخشیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

beaming smile

لبخند جالب

beaming with joy

با خوشحالی بدرخیدن

beaming face

چهره‌ی خندان

laser beam

لیزر پرتو

electron beam

پرتوی الکترون

concrete beam

پرتوی بتن

on the beam

روی پرتو

ion beam

پرتوی یونی

cantilever beam

پرتوی کنسولی

gaussian beam

پرتوی گاوسی

continuous beam

پرتوی پیوسته

light beam

پرتوی نور

box beam

پرتوی جعبه‌ای

walking beam

پرتوی متحرک

beam on

روشن کردن پرتو

composite beam

پرتوی کامپوزیتی

main beam

پرتوی اصلی

beam structure

ساختار پرتو

beam of light

پرتوی نور

steel beam

پرتوی فولادی

electron beam welding

جوشکاری با پرتو الکترونی

balance beam

پرتوی تعادل

curved beam

پرتوی منحنی

جملات نمونه

beaming a distress signal into space.

ارسال یک سیگنال اضطراری به فضا.

he had a big beaming smile on his coupon.

او لبخند بزرگی روی کوپن خود داشت.

He pretended profundity by eye-beamings at people.

او با نگاه کردن به مردم، عمق را جعل کرد.

the TV company begins beaming into homes in the new year.

شرکت تلویزیونی شروع به پخش در خانه‌ها در سال جدید می‌کند.

Surrounded with pavonine tropical-fish, beaming,

احاطه شده با ماهی‌های گرمسیری پاوونین، با لبخند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید