beckoned

[ایالات متحده]/ˈbekənd/
[بریتانیا]/ˈbɛkənɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به نزدیکی فراخواندن یا علامت دادن با استفاده از حرکتی، مانند دست تکان دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

beckoned to her

به او دعوت شد

beckoned him forward

او را به جلو دعوت کرد

جملات نمونه

the teacher beckoned the students to come forward.

معلم از دانش‌آموزان خواست جلو بیایند.

she beckoned him with a smile.

او با لبخندی از او خواست جلو بیاید.

the beautiful scenery beckoned us to explore.

مناظر زیبای اطراف ما را به کاوش ترغیب کرد.

he beckoned the waiter for the bill.

او از پیشخدمت خواست که صورت‌حساب را بیاورد.

the mysterious sound beckoned her to investigate.

صدای مرموز او را به تحقیق و بررسی ترغیب کرد.

the warm light from the window beckoned me inside.

نور گرم از پنجره مرا به داخل دعوت کرد.

she beckoned him to sit beside her.

او از او خواست کنارش بنشیند.

the adventure beckoned him to take a leap of faith.

ماجراجویی او را به انجام یک اقدام جسورانه ترغیب کرد.

the distant hills beckoned us for a hike.

تپه‌های دوردست ما را برای پیاده‌روی ترغیب کردند.

the opportunity beckoned him to change his life.

فرصت او را به تغییر زندگی‌اش ترغیب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید