summoned

[ایالات متحده]/ˈsʌmənd/
[بریتانیا]/ˈsʌmənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی از summon؛ به فراخواندن برای حضور؛ به دستور برای حضور در دادگاه؛ برای جمع آوری شجاعت

عبارات و ترکیب‌ها

summoned to court

به دادگاه احضار شده

summoned for jury

احضار شده برای هیئت منصفه

summoned by spirits

احضار شده توسط ارواح

summoned at midnight

احضار شده در نیمه‌شب

summoned to appear

احضار شده برای حضور

summoned for meeting

احضار شده برای جلسه

summoned by name

احضار شده به نام

summoned for duty

احضار شده برای وظیفه

summoned for help

احضار شده برای کمک

summoned to testify

احضار شده برای شهادت دادن

جملات نمونه

he was summoned to the principal's office.

او برای حضور در دفتر مدیر مدرسه احضار شد.

the spirits were summoned during the ritual.

ارواح در طول مراسم احضار شدند.

she felt that fate had summoned her back home.

او احساس کرد که سرنوشت او را به خانه بازگردانده است.

the council summoned all members for an urgent meeting.

شورای عالی همه اعضا را برای یک جلسه اضطراری احضار کرد.

he summoned the courage to speak in front of the crowd.

او شجاعت صحبت کردن در مقابل جمعیت را پیدا کرد.

the judge summoned the witnesses to testify.

قاضی شهود را برای شهادت احضار کرد.

they summoned help when the storm hit.

وقتی طوفان آمد، آنها درخواست کمک کردند.

she summoned her friends for support during tough times.

او برای حمایت در دوران سخت، دوستانش را احضار کرد.

the general summoned his troops for a briefing.

ژنرال سربازان خود را برای یک جلسه توجیهی احضار کرد.

he was summoned by the company for an interview.

او برای مصاحبه توسط شرکت احضار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید