befuddling

[ایالات متحده]/bɪˈfʌdlɪŋ/
[بریتانیا]/biˈfʌdlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث سردرگمی یا گیجی

عبارات و ترکیب‌ها

befuddling paradox

معمای گیج‌کننده

a befuddling mystery

معمای گیج‌کننده

befuddling instructions

دستورالعمل‌های گیج‌کننده

his befuddling behavior

رفتار گیج‌کننده او

a befuddling situation

وضعیت گیج‌کننده

befuddling complexity

پیچیدگی گیج‌کننده

a befuddling concept

مفهوم گیج‌کننده

befuddling evidence

دلایل گیج‌کننده

a befuddling explanation

توضیح گیج‌کننده

befuddling to comprehend

برای درک کردن گیج‌کننده

a befuddling experience

تجربه گیج‌کننده

befuddling logic

منطق گیج‌کننده

a befuddling dilemma

معضل گیج‌کننده

جملات نمونه

his explanation was befuddling to everyone in the room.

توضیحات او برای همه در اتاق گیج‌کننده بود.

the instructions were so befuddling that i gave up.

دستورالعمل‌ها آنقدر گیج‌کننده بودند که من دست کشیدم.

she found the math problem befuddling and asked for help.

او مسئله ریاضی را گیج‌کننده یافت و درخواست کمک کرد.

the movie's plot was befuddling and hard to follow.

طرح فیلم گیج‌کننده و درک آن دشوار بود.

his befuddling comments left everyone speechless.

اظهارات گیج‌کننده او باعث شد همه بی‌حرف شوند.

the puzzle was so befuddling that i couldn't solve it.

معما آنقدر گیج‌کننده بود که نتوانستم آن را حل کنم.

she gave a befuddling answer that confused the audience.

او پاسخی گیج‌کننده داد که مخاطبان را سردرگم کرد.

his befuddling behavior raised many questions.

رفتار گیج‌کننده او سوالات زیادی را ایجاد کرد.

after the befuddling lecture, i needed to review my notes.

بعد از سخنرانی گیج‌کننده، به مرور یادداشت‌هایم نیاز داشتم.

the befuddling nature of the topic made it hard to discuss.

طبیعت گیج‌کننده موضوع باعث شد بحث در مورد آن دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید