beguilement

[ایالات متحده]/bɪˈɡaɪlmənt/
[بریتانیا]/bəˈɡaɪlmənt/

ترجمه

n. عمل فریب دادن یا جذاب کردن کسی؛ سحر، جاذبه.؛ حالت سرگرم یا منحرف شدن به شکلی خوشایند؛ سرگرمی، انحراف.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

resist the beguilement

مقاوم در برابر فریب

beguilement and deception

فریب و فریبکاری

escape the beguilement

فرار از فریب

succumb to beguilement

تسلیم در برابر فریب

جملات نمونه

her beguilement was evident in the way she spoke.

فریب او در نحوه صحبت کردنش آشکار بود.

the artist's beguilement captivated the audience.

فریب هنرمند مخاطبان را مجذوب خود کرد.

he used his beguilement to win her trust.

او از فریب خود برای به دست آوردن اعتماد او استفاده کرد.

life's beguilement often leads us astray.

فریب زندگی اغلب ما را گمراه می‌کند.

her beguilement was a powerful tool in negotiations.

فریب او ابزاری قدرتمند در مذاکرات بود.

the novel explores themes of love and beguilement.

این رمان به بررسی موضوعات عشق و فریب می‌پردازد.

his beguilement was both enchanting and dangerous.

فریب او هم مسحورکننده و هم خطرناک بود.

she was skilled in the art of beguilement.

او در هنر فریب مهارت داشت.

they fell under the beguilement of the beautiful landscape.

آنها تحت تأثیر فریب منظره زیبا قرار گرفتند.

the beguilement of the moment made them forget their worries.

فریب لحظه باعث شد آنها نگرانی‌های خود را فراموش کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید