belied

[ایالات متحده]/bɪˈlaɪd/
[بریتانیا]/bəˈlaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پنهان کردن؛ تغییر شکل دادن؛ ایجاد تصور غلط؛ نادرست بودن یا نادرست ثابت شدن؛ عدم تحقق انتظارات یا وعده‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

belied his age

ظاهری نشان نداد

جملات نمونه

his calm demeanor belied the chaos around him.

رفتار آرام او نشان‌دهنده هرج و مرج پیرامونش نبود.

her smile belied her true feelings of sadness.

لبخند او نشان‌دهنده احساس واقعی غم و اندوهش نبود.

their confident statements belied the uncertainty of the situation.

اظهارات اطمینان‌بخش آن‌ها نشان‌دهنده عدم اطمینان وضعیت نبود.

his words belied his intentions.

کلمات او نشان‌دهنده قصد و نیاتش نبود.

the luxury of the hotel belied its low price.

لوکس بودن هتل نشان‌دهنده قیمت پایین آن نبود.

her achievements belied the challenges she faced.

دستاوردهای او نشان‌دهنده چالش‌هایی نبود که با آن‌ها روبرو بود.

the peaceful landscape belied the tension in the air.

مناظر آرام نشان‌دهنده تنش موجود در هوا نبود.

his cheerful attitude belied his exhaustion.

حالت شاد او نشان‌دهنده خستگی‌اش نبود.

the report belied the company's financial troubles.

گزارش نشان‌دهنده مشکلات مالی شرکت نبود.

the bright colors of the painting belied its dark theme.

رنگ‌های روشن نقاشی نشان‌دهنده مضمون تاریک آن نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید