bellyached

[ایالات متحده]/ˈbelɪækt/
[بریتانیا]/ˈbɛliˌækt/

ترجمه

v. به طور غیرضروری یا بیش از حد شکایت کردن

جملات نمونه

he bellyached about the long wait at the airport.

او در مورد انتظار طولانی در فرودگاه غرغر می‌کرد.

she always bellyaches when things don’t go her way.

او همیشه غرغر می‌کند وقتی که事情 طبق خواسته او پیش نمی‌رود.

the workers bellyached about the new policies.

کارگران در مورد سیاست‌های جدید غرغر می‌کردند.

they bellyached over the lack of communication from management.

آنها در مورد فقدان ارتباط از سوی مدیریت غرغر می‌کردند.

he bellyached about the food being too cold.

او در مورد سرد بودن غذا غرغر می‌کرد.

she bellyached for hours about her broken phone.

او ساعت‌ها در مورد تلفن شکسته خود غرغر می‌کرد.

after the game, the coach bellyached about the referee's decisions.

بعد از بازی، مربی در مورد تصمیمات داور غرغر کرد.

he bellyached about the traffic during rush hour.

او در مورد ترافیک در ساعات اوج ترافیک غرغر می‌کرد.

she bellyached when her favorite show was canceled.

او وقتی که برنامه مورد علاقه‌اش لغو شد، غرغر کرد.

they bellyached about the poor service at the restaurant.

آنها در مورد خدمات ضعیف در رستوران غرغر می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید