| جمع | bellyfuls |
have a bellyful
شکمپر
a bellyful of criticism.
یک مشت انتقاد
I've had a bellyful of your silly advice.
من از نصیحتهای احمقانه شما سیر شدهام.
he had had his bellyful of hospitals.
او از بیمارستانها سیر شده بود.
Henry has had a bellyful of his wife's complaints.
هنری از شکایتهای همسرش سیر شده است.
A bellyful of gluttony will never study willingly.
پرخوری زیاد هرگز باعث تمایل به یادگیری نخواهد شد.
I’ve had a bellyful of his complaining. If he doesn’t stop, I’m leaving.
من از غر زدن او سیر شدهام. اگر دست نکشد، میروم.
have a bellyful
شکمپر
a bellyful of criticism.
یک مشت انتقاد
I've had a bellyful of your silly advice.
من از نصیحتهای احمقانه شما سیر شدهام.
he had had his bellyful of hospitals.
او از بیمارستانها سیر شده بود.
Henry has had a bellyful of his wife's complaints.
هنری از شکایتهای همسرش سیر شده است.
A bellyful of gluttony will never study willingly.
پرخوری زیاد هرگز باعث تمایل به یادگیری نخواهد شد.
I’ve had a bellyful of his complaining. If he doesn’t stop, I’m leaving.
من از غر زدن او سیر شدهام. اگر دست نکشد، میروم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید