benedicks

[ایالات متحده]/ˈbɛnədɪk/
[بریتانیا]/ˈbɛnɪdɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرد تازه ازدواج کرده؛ شوهر

عبارات و ترکیب‌ها

benedick's wit

هوش بِنِدیک

benedick's charm

جاذبه‌ی بِنِدیک

benedick's humor

خوش‌مزه‌گی بِنِدیک

benedick's disguise

تظاهر بِنِدیک

benedick's friends

دوستان بِنِدیک

benedick's family

خانواده‌ی بِنِدیک

جملات نمونه

he often plays the role of a benedick in comedies.

او اغلب نقش یک بنادیک را در کمدی‌ها ایفا می‌کند.

as a benedick, he struggles with commitment.

به عنوان یک بنادیک، او با تعهد مشکل دارد.

she described him as a charming benedick.

او او را به عنوان یک بنادیک جذاب توصیف کرد.

in the story, the benedick learns to love.

در داستان، بنادیک یاد می‌گیرد عشق بورزد.

many benedicks are afraid of vulnerability.

بسیاری از بنادیک‌ها از آسیب‌پذیری می‌ترسند.

the benedick's antics made everyone laugh.

رفتارهای بنادیک باعث خنده همه شد.

she fell for the benedick despite his reputation.

او با وجود شهرت او عاشق بنادیک شد.

his friends teased him for being a benedick.

دوستانش او را به خاطر اینکه یک بنادیک بود، دست می‌گرفتند.

being a benedick can lead to many misunderstandings.

بودن یک بنادیک می‌تواند منجر به بسیاری از سوء تفاهم‌ها شود.

the benedick character added depth to the play.

شخصیت بنادیک عمق بیشتری به نمایش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید