beneficences

[ایالات متحده]/bɛnɪˈfɪsənsɪz/
[بریتانیا]/ˌbɛnɪˈfɪsənsiz/

ترجمه

n. اعمال محبت یا سخاوت؛ هدایای خیریه یا اهداها؛ محبت، نیکوکاری یا لطفی که به کسی نشان داده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

acts of beneficences

اقدامات خیرخواهانه

public beneficences programs

برنامه‌های خیریه عمومی

جملات نمونه

the beneficences of the charity were felt throughout the community.

فیض خیریه در سراسر جامعه احساس می‌شد.

her beneficences included donations to local schools.

فیوضات او شامل کمک به مدارس محلی بود.

the beneficences provided by the foundation help many families.

فیوضاتی که توسط بنیاد ارائه می‌شود به کمک به بسیاری از خانواده‌ها می‌پردازد.

he is known for his beneficences towards the less fortunate.

او به خاطر فیوضاتی که به افراد نیازمند دارد شناخته شده است.

many beneficences were organized during the holiday season.

فیوضات زیادی در طول فصل تعطیلات سازماندهی شد.

the beneficences of her volunteer work inspired others.

فیوضات کار داوطلبانه او دیگران را الهام بخشید.

his beneficences were recognized with an award.

فیوضات او با دریافت جایزه مورد شناخت قرار گرفت.

they celebrated the beneficences of their supporters.

آنها فیوضات حامیان خود را جشن گرفتند.

beneficences like these are crucial for community development.

فیوضاتی مانند این برای توسعه جامعه بسیار مهم هستند.

her beneficences have made a lasting impact on the environment.

فیوضات او تاثیر ماندگاری بر محیط زیست داشته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید