benumbed by fear
ترسیده
benumb the senses
حس را بیحس کند
benumbed limbs
اندامهای بیحس
a benumbing cold
سرمای بیحسکننده
benumbed by grief
تحت تأثیر غم بیحس
benumbed with shock
تحت تأثیر شوک بیحس
a benumbing silence
سکوت بیحسکننده
cold weather can benumb your senses.
هواى سرد می تواند حواس شما را بیحس کند.
excessive screen time may benumb your creativity.
استفاده بیش از حد از صفحه نمایش ممکن است خلاقیت شما را بیحس کند.
his constant criticism began to benumb her enthusiasm.
نقد و انتقادهای مداوم او شروع به بیحس کردن اشتیاق او کرد.
fear can benumb a person's ability to act.
ترس میتواند توانایی یک فرد برای عمل کردن را بیحس کند.
the medication may benumb the pain temporarily.
دارو ممکن است به طور موقت درد را بیحس کند.
long exposure to cold water can benumb your fingers.
قرار گرفتن طولانی مدت در معرض آب سرد می تواند انگشتان شما را بیحس کند.
overthinking can benumb your decision-making skills.
تفکر بیش از حد می تواند مهارت های تصمیم گیری شما را بیحس کند.
she felt benumbed by the shocking news.
او تحت تأثیر اخبار تکان دهنده احساس بیحسی کرد.
his indifference seemed to benumb her feelings.
بی تفاوتی او به نظر می رسید احساسات او را بیحس کند.
the harsh environment can benumb even the strongest spirits.
محیط خشن میتواند حتی قویترین روحیه ها را نیز بیحس کند.
benumbed by fear
ترسیده
benumb the senses
حس را بیحس کند
benumbed limbs
اندامهای بیحس
a benumbing cold
سرمای بیحسکننده
benumbed by grief
تحت تأثیر غم بیحس
benumbed with shock
تحت تأثیر شوک بیحس
a benumbing silence
سکوت بیحسکننده
cold weather can benumb your senses.
هواى سرد می تواند حواس شما را بیحس کند.
excessive screen time may benumb your creativity.
استفاده بیش از حد از صفحه نمایش ممکن است خلاقیت شما را بیحس کند.
his constant criticism began to benumb her enthusiasm.
نقد و انتقادهای مداوم او شروع به بیحس کردن اشتیاق او کرد.
fear can benumb a person's ability to act.
ترس میتواند توانایی یک فرد برای عمل کردن را بیحس کند.
the medication may benumb the pain temporarily.
دارو ممکن است به طور موقت درد را بیحس کند.
long exposure to cold water can benumb your fingers.
قرار گرفتن طولانی مدت در معرض آب سرد می تواند انگشتان شما را بیحس کند.
overthinking can benumb your decision-making skills.
تفکر بیش از حد می تواند مهارت های تصمیم گیری شما را بیحس کند.
she felt benumbed by the shocking news.
او تحت تأثیر اخبار تکان دهنده احساس بیحسی کرد.
his indifference seemed to benumb her feelings.
بی تفاوتی او به نظر می رسید احساسات او را بیحس کند.
the harsh environment can benumb even the strongest spirits.
محیط خشن میتواند حتی قویترین روحیه ها را نیز بیحس کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید