be insensible to pain
بی تفاوت نسبت به درد بودن
an insensible change in temperature.
تغییر غیرقابل توجه در دما
be insensible of one's danger
آگاه نبودن از خطر خود
the horny and insensible tip of the beak.
سر تیز و غیرحساس و بیحس نوک
varying by insensible degrees.
تغییر با درجاتی که به سختی قابل تشخیص است.
We are not insensible of your kindness.
ما از لطف شما آگاه نیستیم.
an almost insensible change
یک تغییر تقریباً غیرقابل احساس
insensible after a hit on the head
بی هوش پس از ضربه به سر
they slept on, insensible to the headlight beams.
آنها بیتفاوت نسبت به نورهای چراغها، به خواب رفتند.
lay insensible where he had fallen.
در جایی که افتاده بود، بی هوش دراز کشیده بود.
I am not insensible of your concern.
من از نگرانی شما آگاه نیستم.
The room grew cold by insensible degrees.
اتاق به تدریج سرد شد.
they knocked each other insensible with their fists.
آنها با مشت های خود یکدیگر را بی هوش کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید