insensible

[ایالات متحده]/ɪn'sensɪb(ə)l/
[بریتانیا]/ɪn'sɛnsəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناآگاه از یا بی‌تفاوت به; بی‌هوش; فاقد حس جسمی.

جملات نمونه

be insensible to pain

بی تفاوت نسبت به درد بودن

an insensible change in temperature.

تغییر غیرقابل توجه در دما

be insensible of one's danger

آگاه نبودن از خطر خود

the horny and insensible tip of the beak.

سر تیز و غیرحساس و بی‌حس نوک

varying by insensible degrees.

تغییر با درجاتی که به سختی قابل تشخیص است.

We are not insensible of your kindness.

ما از لطف شما آگاه نیستیم.

an almost insensible change

یک تغییر تقریباً غیرقابل احساس

insensible after a hit on the head

بی هوش پس از ضربه به سر

they slept on, insensible to the headlight beams.

آنها بی‌تفاوت نسبت به نورهای چراغ‌ها، به خواب رفتند.

lay insensible where he had fallen.

در جایی که افتاده بود، بی هوش دراز کشیده بود.

I am not insensible of your concern.

من از نگرانی شما آگاه نیستم.

The room grew cold by insensible degrees.

اتاق به تدریج سرد شد.

they knocked each other insensible with their fists.

آنها با مشت های خود یکدیگر را بی هوش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید