stultify

[ایالات متحده]/ˈstʌltɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈstʌltɪfaɪ/

ترجمه

vt. بی‌فایده کردن؛ احمق به نظر آوردن؛ بی‌ارزش کردن.
Word Forms
زمان گذشتهstultified
صفت یا فعل حال استمراریstultifying
قسمت سوم فعلstultified
شکل سوم شخص مفردstultifies
جمعstultifies

جملات نمونه

the mentally stultifying effects of a disadvantaged home.

اثرات خفقان آور ذهنی یک خانه محروم.

Counsel is not expected to stultify himself in an attempt to advance his client's interests.

مشاور انتظار نمی‌رود که در تلاشی برای پیشبرد منافع موکل خود، خود را ناکارآمد یا بی‌اثر نشان دهد.

Mr. Taylor’s present behaviour stultifies his previous efforts.

رفتار فعلی آقای تیلور تلاش‌های قبلی او را بی‌اثر می‌کند.

The monotonous job can stultify creativity.

این شغل یکنواخت می‌تواند خلاقیت را از بین ببرد.

Strict rules can stultify innovation in a company.

قوانین سخت‌گیرانه می‌توانند نوآوری را در یک شرکت از بین ببرند.

Being in a restrictive environment can stultify personal growth.

قرار گرفتن در یک محیط محدودکننده می‌تواند رشد شخصی را از بین ببرد.

Too much control can stultify a child's development.

کنترل بیش از حد می‌تواند رشد کودک را از بین ببرد.

Lack of opportunities can stultify one's potential.

کمبود فرصت‌ها می‌تواند پتانسیل یک فرد را از بین ببرد.

Routine tasks can stultify the mind.

وظایف روتین می‌توانند ذهن را از بین ببرند.

Overbearing parents can stultify a child's independence.

والدین بیش از حد می‌توانند استقلال کودک را از بین ببرند.

Excessive regulations can stultify economic growth.

مقررات بیش از حد می‌تواند رشد اقتصادی را از بین ببرد.

Fear of failure can stultify ambition.

ترس از شکست می‌تواند جاه‌طلبی را از بین ببرد.

Uninspiring surroundings can stultify motivation.

محیط‌های الهام‌بخش ناپذیر می‌توانند انگیزه را از بین ببرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید