berceau

[ایالات متحده]/[bɛrˈsːoʊ]/
[بریتانیا]/[bɛrˈsoʊ]/

ترجمه

n. تختچه کودک؛ تختچه (تاریخی)؛ فرورفته یا خالی کوچک در طبیعت؛ منطقه‌ای کوچک و پناهگاهی؛ منطقه‌ای که رودخانه از آن شروع می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

berceau de

آغوش

berceau à

آغوش

berceau en bois

آغوش چوبی

berceau royal

آغوش ملکی

berceau d'enfant

آغوش کودک

berceau musical

آغوش موسیقیایی

berceau de montagne

آغوش کوه

berceau de civilisation

آغوش تمدن

berceau de l'art

آغوش هنر

berceau de la paix

آغوش صلح

جملات نمونه

the baby slept soundly in its berceau.

نوزاد به خوبی در تخته خواب خود خوابید.

she rocked the berceau gently, humming a lullaby.

او با آرامش تخته خواب را لرزاند و یک آواز خواب داد.

the antique berceau was a family heirloom.

تخته خواب باستانی یک اثر نژادی خانواده بود.

he built a beautiful wooden berceau for his grandchild.

او برای پوه خود یک تخته خواب زیبای چوبی ساخت.

the berceau’s canopy provided shade from the sun.

کپیسه تخته خواب از نور خورشید پناه می‌گرفت.

she placed the baby carefully into the berceau.

او نوزاد را با دقت در تخته خواب قرار داد.

the berceau’s soft mattress ensured a comfortable sleep.

مبل تخته خواب نرم خواب راحتی را تضمین می‌کرد.

they bought a modern berceau with a mobile above.

آن‌ها یک تخته خواب مدرن با یک دستگاه متحرک بالا خریدند.

the berceau stood in the nursery, bathed in sunlight.

تخته خواب در اتاق نوزاد قرار داشت و در نور خورشید غوطه‌ور بود.

she decorated the berceau with colorful ribbons.

او تخته خواب را با کرکره‌های رنگارنگ زیبایی‌گری کرد.

the berceau’s gentle rocking motion soothed the baby.

حرکت لرزشی نرم تخته خواب نوزاد را آرام می‌کرد.

he remembered his own berceau from his childhood.

او تخته خواب خود را از کودکی خود به یاد می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید