bereavements

[ایالات متحده]/bɪˈriːvmənts/
[بریتانیا]/bɪˈrɛvmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت از دست دادن کسی نزدیک به شما به خاطر مرگ؛ اندوه ناشی از چنین از دست دادنی.

عبارات و ترکیب‌ها

bereavements and losses

از دست دادن ها و غم ها

shared bereavements

غم های مشترک

dealing with bereavements

رسیدن به غم ها

cope with bereavements

مقابله با غم ها

support through bereavements

حمایت در طول غم ها

جملات نمونه

she experienced several bereavements in a short period.

او چندین فقدان را در یک دوره کوتاه تجربه کرد.

bereavements can lead to profound grief.

فقدان‌ها می‌توانند منجر به غم عمیق شوند.

he found support groups helpful after his bereavements.

او پس از فقدان‌های خود گروه‌های حمایتی را مفید یافت.

they offered condolences for her recent bereavements.

آنها برای فقدان‌های اخیر او تسلیت گفتند.

bereavements can affect one's mental health significantly.

فقدان‌ها می‌توانند به طور قابل توجهی بر سلامت روان یک فرد تأثیر بگذارند.

she wrote a book about coping with bereavements.

او کتابی در مورد مقابله با فقدان‌ها نوشت.

his bereavements made him more empathetic towards others.

فقدان‌های او باعث شد نسبت به دیگران همدل‌تر شود.

they organized a memorial service to honor their bereavements.

آنها برای بزرگداشت فقدان‌هایشان مراسم یادبودی برگزار کردند.

understanding bereavements is essential for providing support.

درک فقدان‌ها برای ارائه حمایت ضروری است.

she struggled to cope with her bereavements alone.

او به تنهایی برای کنار آمدن با فقدان‌های خود تلاش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید