berthed

[ایالات متحده]/bɜːrθd/
[بریتانیا]/bərθd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کشتی یا ناو را در یک بندر یا دکه لنگر انداختن یا لنگر کردن.

جملات نمونه

the ship berthed at the dock early in the morning.

کشتی در ساعات اولیه صبح در اسکله پهلو گرفت.

after a long journey, the yacht finally berthed safely.

پس از یک سفر طولانی، قایق تفریحی به طور ایمن پهلو گرفت.

the cargo was unloaded after the vessel berthed.

پس از پهلو گرفتن کشتی، بار تخلیه شد.

we watched as the cruise ship berthed in the harbor.

ما شاهد پهلو گرفتن کشتی تفریحی در بندر بودیم.

the fishing boat berthed at the pier to sell its catch.

کشتی صیادی برای فروش صید خود در اسکله پهلو گرفت.

once berthed, the crew began to clean the deck.

پس از پهلو گرفتن، خدمه شروع به تمیز کردن عرشه کردند.

the ferry berthed on time, allowing passengers to disembark.

برقی به موقع پهلو گرفت و به مسافران اجازه داد تا پیاده شوند.

after the storm, the boat finally berthed at the safe harbor.

پس از طوفان، قایق سرانجام در بندر امن پهلو گرفت.

he was excited to see his yacht berthed in its new location.

او از دیدن قایق تفریحی خود در مکان جدیدش که پهلو گرفته بود هیجان زده بود.

the naval ship berthed for maintenance and repairs.

کشتی جنگی برای تعمیر و نگهداری پهلو گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید