berthing

[ایالات متحده]/ˈbɜːθɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɝθɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل لنگر انداختن یا پهلو گرفتن یک کشتی.
v. لنگر انداختن یا پهلو گرفتن یک کشتی.

عبارات و ترکیب‌ها

berthing space

فضای پهلوگیری

berthing area

منطقه پهلوگیری

request berthing permission

درخواست اجازه پهلوگیری

berthing regulations

قوانین پهلوگیری

secure berthing

پهلوگیری امن

temporary berthing

پهلوگیری موقت

arrange berthing facilities

تامین امکانات پهلوگیری

designated berthing location

محل تعیین شده برای پهلوگیری

berthing fees

هزینه های پهلوگیری

adjacent berthing space

فضای پهلوگیری مجاور

جملات نمونه

the ship is scheduled for berthing at the new dock.

کشتی برای پهلوگیری در اسکله جدید برنامه ریزی شده است.

berthing procedures must be followed to ensure safety.

برای اطمینان از ایمنی، باید از رویه های پهلوگیری پیروی کرد.

after berthing, the crew will begin unloading cargo.

پس از پهلوگیری، خدمه شروع به تخلیه بار خواهند کرد.

they are improving the berthing facilities at the marina.

آنها در حال بهبود امکانات پهلوگیری در مارینا هستند.

berthing fees vary depending on the size of the vessel.

هزینه های پهلوگیری بسته به اندازه کشتی متفاوت است.

the captain communicated with the port authority for berthing instructions.

کاپیتان برای دریافت دستورالعمل های پهلوگیری با مقامات بندر ارتباط برقرار کرد.

efficient berthing can reduce turnaround time for ships.

پهلوگیری کارآمد می تواند زمان توقف کشتی ها را کاهش دهد.

berthing operations require skilled personnel to manage.

عملیات پهلوگیری نیاز به پرسنل ماهر برای مدیریت دارد.

the harbor is known for its challenging berthing conditions.

بندر به دلیل شرایط دشوار پهلوگیری شناخته شده است.

proper berthing techniques are essential for large vessels.

تکنیک های مناسب پهلوگیری برای کشتی های بزرگ ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید