bethinking

[ایالات متحده]/bɪˈθɪŋkɪŋ/
[بریتانیا]/biˈθɪŋkɪŋ/

ترجمه

v. به دقت به چیزی فکر کردن یا تأمل کردن؛ شروع به فکر کردن در مورد چیزی کردن؛ به یاد چیزی آوردن

جملات نمونه

she was bethinking her future career choices.

او داشت آینده شغلی خود را مرور می‌کرد.

after a long day, he found himself bethinking the day's events.

بعد از یک روز طولانی، او متوجه شد که داشت وقایع روز را مرور می‌کند.

bethinking the past, she realized how much she had grown.

در حالی که گذشته را مرور می‌کرد، متوجه شد چقدر رشد کرده است.

he spent the evening bethinking his relationship with friends.

او شب را به فکر کردن درباره رابطه خود با دوستان گذراند.

while walking, she began bethinking her childhood memories.

در حالی که راه می‌رفت، شروع به مرور خاطرات دوران کودکی کرد.

he was bethinking the lessons learned from his mistakes.

او داشت درس‌هایی که از اشتباهاتش آموخته بود را مرور می‌کرد.

bethinking his options, he decided to take a different path.

در حالی که گزینه‌های خود را مرور می‌کرد، تصمیم گرفت مسیر متفاوتی را انتخاب کند.

she often finds herself bethinking the advice given by her parents.

او اغلب متوجه می‌شود که دارد نصیحت‌هایی که از والدینش گرفته است را مرور می‌کند.

as he sat quietly, he began bethinking his goals for the year.

همانطور که آرام نشسته بود، شروع به مرور اهداف خود برای سال کرد.

bethinking her health, she decided to adopt a better lifestyle.

در حالی که به سلامتی خود فکر می‌کرد، تصمیم گرفت سبک زندگی بهتری را اتخاذ کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید