bibimbap

[ایالات متحده]/ˈbɪbɪmbæp/
[بریتانیا]/ˈbiːbɪmbɑːp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک غذای کره‌ای به شکل برنجی که با انواع سبزیجات، گوشت و/یا تخم مرغ و خمیر فلفل تند تزئین شده و قبل از خوردن مخلوط می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

eat bibimbap

Persian_translation

order bibimbap

Persian_translation

make bibimbap

Persian_translation

try bibimbap

Persian_translation

love bibimbap

Persian_translation

bibimbap bowl

Persian_translation

bibimbap sauce

Persian_translation

bibimbaps to go

Persian_translation

bibimbap leftovers

Persian_translation

bibimbap craving

Persian_translation

جملات نمونه

i ordered bibimbap for lunch and asked for extra gochujang.

من برای ناهار بیبیمباپ سفارش دادم و گوجوجانگ اضافی خواستم.

she made bibimbap at home with leftover rice and sauteed vegetables.

او در خانه بیبیمباپ با برنج باقی‌مانده و سبزیجات سرخ شده درست کرد.

we shared a sizzling hot stone bibimbap at the korean restaurant.

ما یک بیبیمباپ سنگی داغ و خوشمزه را در رستوران کره‌ای با هم به اشتراک گذاشتیم.

he topped the bibimbap with a fried egg and toasted sesame seeds.

او روی بیبیمباپ یک تخم مرغ سرخ شده و دانه‌های کنجد تست شده گذاشت.

mix the bibimbap thoroughly before you take the first bite.

قبل از اینکه اولین لقمه را بردارید، بیبیمباپ را به خوبی مخلوط کنید.

i like bibimbap best with marinated beef and crisp bean sprouts.

من بیبیمباپ را با گوشت ماریناد شده و جوانه‌های لوبیا ترد بیشتر دوست دارم.

the menu lists bibimbap as a popular dish for first-time visitors.

در منو ذکر شده است که بیبیمباپ یک غذای محبوب برای بازدیدکنندگان جدید است.

she added kimchi to the bibimbap to give it more heat.

او کیمچی به بیبیمباپ اضافه کرد تا آن را تندتر کند.

for a lighter option, try bibimbap with tofu instead of meat.

برای یک گزینه سبک‌تر، بیبیمباپ با توفو به جای گوشت را امتحان کنید.

he drizzled sesame oil over the bibimbap right before serving.

او درست قبل از سرو کردن، روغن کنجد را روی بیبیمباپ ریخت.

the waiter recommended bibimbap with a side of miso soup.

گارسون بیبیمباپ را با یک کاسه سوپ میسو توصیه کرد.

after a long hike, a bowl of bibimbap really hit the spot.

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، یک کاسه بیبیمباپ واقعاً جای خود را پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید