biggest

[ایالات متحده]/[ˈbɪɡɪst]/
[بریتانیا]/[ˈbɪɡɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بزرگترین؛ از بزرگترین اندازه، وسعت یا شدت؛ مهمترین
adv. به بالاترین درجه؛ خیلی

عبارات و ترکیب‌ها

biggest challenge

بزرگترین چالش

biggest problem

بزرگترین مشکل

biggest success

بزرگترین موفقیت

biggest fan

بزرگترین طرفدار

biggest deal

بزرگترین معامله

biggest risk

بزرگترین ریسک

biggest surprise

بزرگترین غافلگیری

biggest mistake

بزرگترین اشتباه

biggest impact

بزرگترین تاثیر

biggest advantage

بزرگترین مزیت

جملات نمونه

this is the biggest challenge we've faced this year.

این بزرگترین چالشی است که امسال با آن روبرو شده‌ایم.

what's the biggest difference you've noticed?

بزرگترین تفاوت را که متوجه شده‌اید چیست؟

he has the biggest heart of anyone i know.

او از همه كس بیشتر قلب بزرگی دارد.

the company's biggest success was launching the new product.

بزرگترین موفقیت شرکت، راه اندازی محصول جدید بود.

she made the biggest impact on the project's outcome.

او بیشترین تأثیر را بر نتیجه پروژه گذاشت.

this is the biggest mistake i've ever made.

این بزرگترین اشتباهی است که تا به حال مرتکب شده ام.

what's the biggest concern regarding the new policy?

نگرانی اصلی در مورد سیاست جدید چیست؟

the biggest advantage is its low cost.

بزرگترین مزیت این است که هزینه کمی دارد.

he's got the biggest smile on his face.

او بزرگترین لبخند را روی صورتش دارد.

the biggest risk is failing to meet the deadline.

بزرگترین خطر عدم رعایت مهلت مقرر است.

this is the biggest opportunity for growth we've had.

این بزرگترین فرصت رشد است که تا به حال داشته ایم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید