big-headed

[ایالات متحده]/bɪgˈhɛdɪd/
[بریتانیا]/bɪgˈhɛdɪd/

ترجمه

adj. متکبر; خودپسند

عبارات و ترکیب‌ها

big-headed boy

پسر باهوش

big-headedness

بزرگی سر

being big-headed

داشتن سر بزرگ

big-headed fellow

همراه با سر بزرگ

big-headed attitude

حرفه‌ای بودن

was big-headed

بزرگ سر بود

seemed big-headed

به نظر بزرگ سر می رسید

big-headed talk

صحبت سر بزرگ

quite big-headed

کاملاً بزرگ سر

big-headedness now

بزرگی سر الان

جملات نمونه

the big-headed doll sat on the shelf.

عروسک سر بزرگ روی قفسه نشسته بود.

he's a big-headed boy, always thinking.

او پسری با سر بزرگ است، همیشه در حال فکر کردن.

she has a big-headed cartoon character on her bag.

او یک شخصیت کارتونی با سر بزرگ روی کیف خود دارد.

the big-headed penguin waddled across the ice.

پنگوئن سر بزرگ روی یخ قدم زد.

the artist created a big-headed sculpture.

هنرمند یک مجسمه با سر بزرگ خلق کرد.

he's a bit big-headed about his new promotion.

او کمی مغرور درباره ارتقای شغلی جدیدش است.

the big-headed alien landed in the field.

بیگانه با سر بزرگ در مزرعه فرود آمد.

the child loved the big-headed teddy bear.

کودک خرس عرکسی با سر بزرگ را دوست داشت.

she's a big-headed professor in the department.

او یک استاد مغرور در بخش است.

the big-headed frog jumped into the pond.

قورباغه با سر بزرگ به داخل برکه پرید.

he got a big-headed start on the project.

او با شروعی قوی برای پروژه شروع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید