big-screen

[ایالات متحده]/bɪɡˈskriːn/
[بریتانیا]/bɪɡˈskriːn/

ترجمه

adj. مربوط به سینما یا فیلم‌هایی که روی صفحه نمایش بزرگ سینما نمایش داده می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

big-screen tv

تلویزیون صفحه بزرگ

big-screen experience

تجربه صفحه بزرگ

watching big-screen

تماشای صفحه بزرگ

big-screen movie

فیلم صفحه بزرگ

big-screen display

صفحه نمایش بزرگ

big-screen projector

پروژکتور صفحه بزرگ

saw big-screen

دیدم صفحه بزرگ

big-screen theater

سینمای صفحه بزرگ

big-screen image

تصویر صفحه بزرگ

جملات نمونه

we gathered around the big-screen to watch the game.

ما دور تلویزیون بزرگ جمع شدیم تا بازی را تماشا کنیم.

the movie looked stunning on the big-screen.

فیلم روی صفحه نمایش بزرگ بسیار زیبا به نظر می‌رسید.

the concert was broadcast live on the big-screen.

اجراي موسيقي به صورت زنده روی صفحه نمایش بزرگ پخش شد.

the presentation featured a captivating video on the big-screen.

ارائه شامل یک ویدیوی جذاب روی صفحه نمایش بزرگ بود.

the children were mesmerized by the cartoon on the big-screen.

کودکان مجذوب کارتون روی صفحه نمایش بزرگ شدند.

the news footage was displayed on the big-screen.

تصاویر خبری روی صفحه نمایش بزرگ پخش شد.

the company logo was prominently displayed on the big-screen.

لوگوی شرکت به طور برجسته روی صفحه نمایش بزرگ نمایش داده شد.

the virtual reality experience was enhanced by the big-screen.

تجربه واقعیت مجازی با صفحه نمایش بزرگ افزایش یافت.

the gaming tournament was projected onto the big-screen.

تورنمنت بازی روی صفحه نمایش بزرگ پخش شد.

the advertisement played repeatedly on the big-screen.

تبلیغات به طور مکرر روی صفحه نمایش بزرگ پخش شد.

the wedding photos were shown on the big-screen during the reception.

عکس‌های عروسی در طول پذیرایی روی صفحه نمایش بزرگ به نمایش درآمدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید