birdy

[ایالات متحده]/'bɜːdɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پرنده‌ای، مربوط به یا مشخصه پرندگان؛ فراوان در پرندگان

عبارات و ترکیب‌ها

singing birdy

مرغی آوازخوان

colorful birdy

مرغی رنگارنگ

flying birdy

مرغی پرنده

chirping birdy

مرغی چيوستا

beautiful birdy

مرغی زیبا

wild birdy

مرغی وحشی

جملات نمونه

The birdy chirped happily in the morning.

پرنده صبح زود با خوشحالی جیک جیک کرد.

She has a birdy friend who visits her every day.

او یک دوست پرنده دارد که هر روز از او دیدار می کند.

The birdy perched on the tree branch gracefully.

پرنده به طور ظریف روی شاخه درخت نشست.

I love watching birdy behavior in the park.

من عاشق تماشای رفتار پرنده در پارک هستم.

The birdy flew away swiftly when it sensed danger.

وقتی خطر را حس کرد، پرنده به سرعت پرواز کرد.

The birdy's nest was carefully built with twigs and leaves.

لانه پرنده با دقت از شاخه ها و برگ ها ساخته شده بود.

She spotted a colorful birdy in the garden.

او یک پرنده رنگارنگ را در باغ دید.

The birdy pecked at the crumbs on the ground.

پرنده به خرده های روی زمین نوک زد.

I heard the birdy's melodic song from afar.

من صدای دلنشین پرنده را از دور شنیدم.

The children enjoyed feeding the birdy in the park.

کودکان از غذا دادن به پرنده در پارک لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید