bitchinesses

[ایالات متحده]/ˈbɪtʃɪnɪsiz/
[بریتانیا]/ˈbɪtʃɪnɪsiz/

ترجمه

n. رفتار یا اظهارات ناخوشایند یا کینه‌توزانه؛ رفتار بدجنس.

جملات نمونه

her constant bitchinesses made it hard to work with her.

رفتار زننده و بی ادبانه او باعث شده بود که با او کار کردن دشوار باشد.

we need to address the underlying bitchinesses in the team.

ما باید رفتار زننده و بی ادبانه پنهان در تیم را مورد رسیدگی قرار دهیم.

his bitchinesses often overshadow his good qualities.

رفتار زننده و بی ادبانه او اغلب ویژگی های خوبش را تحت الشعاع قرار می دهد.

she tried to hide her bitchinesses behind a friendly smile.

او سعی کرد رفتار زننده و بی ادبانه خود را پشت یک لبخند دوستانه پنهان کند.

despite her bitchinesses, she has a loyal group of friends.

با وجود رفتار زننده و بی ادبانه اش، او گروهی از دوستان وفادار دارد.

his bitchinesses were a topic of conversation at the office.

رفتار زننده و بی ادبانه او موضوع صحبت در دفتر بود.

we all have our bitchinesses, but we try to keep them in check.

همه ما رفتار زننده و بی ادبانه داریم، اما سعی می کنیم آنها را کنترل کنیم.

her bitchinesses often lead to misunderstandings.

رفتار زننده و بی ادبانه او اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.

addressing her bitchinesses helped improve team dynamics.

رسیدگی به رفتار زننده و بی ادبانه او به بهبود پویایی گروه کمک کرد.

he was known for his bitchinesses during stressful times.

او به خاطر رفتار زننده و بی ادبانه اش در زمان های استرس زا شناخته می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید