malice

[ایالات متحده]/ˈmælɪs/
[بریتانیا]/ˈmælɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قصد یا تمایل به آسیب رساندن؛ بدخواهی

جملات نمونه

kill a man of malice prepense

کشتن مردی با قصد خصومت

I bear no malice towards anybody.

من نسبت به هیچ کس دشمنی ندارم.

read malice in sb.'s face

تشخیص خصومت در چهره کسی

detected malice behind the smile.

خصومت پشت لبخند را تشخیص داد.

there was no malice in her; on the contrary, she was very kind.

هیچ دشمنی در وجود او وجود نداشت؛ برعکس، او بسیار مهربان بود.

a hint of malice underlay his display of concern.

اشاره ای به کینه در زیر نمایش نگرانی او وجود داشت.

I detected a suggestion of malice in his remarks.

من یک اشاره به зло در اظهارات او تشخیص دادم.

Suddenly Guy, more by way of a nervous twitch than with malice aforethought, pulled the trigger.

ناگهان، گای، بیشتر به دلیل یک تشنج عصبی تا با قصد خصمانه، ماشه را کشید.

When he that has given no provocation to malice, but by attempting to excel in some useful art, finds himself pursued by multitudes whom he never saw with implacability of personal resentment;

وقتی کسی که هیچ تحریکاتی برای کینه نشان نداده است، اما با تلاش برای برتری در یک هنر مفید، خود را مورد تعقیب بسیاری از افرادی می‌بیند که هرگز با عدم انعطاف پذیری انتقاد شخصی ندیده است;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید