bitingly cold weather
هواى بسيار سرد و گزنده
bitingly sarcastic remark
اظهار نظر طعنه آمیز و گزنده
bitingly honest criticism
انتقاد صادقانه و گزنده
bitingly cold winter
زمستان بسيار سرد و گزنده
she spoke bitingly about the unfair treatment in the workplace.
او با لحنی گزنده در مورد تبعات ناعادلانه در محیط کار صحبت کرد.
the critic reviewed the movie bitingly, leaving no praise unturned.
منتقد فیلم را به شدت و با لحنی گزنده بررسی کرد و هیچگونه تحسینی را دریغ نکرد.
he bitingly remarked on the absurdity of the situation.
او با لحنی گزنده به پوچی وضعیت اشاره کرد.
her bitingly sarcastic tone made everyone uncomfortable.
لحن طعنه آمیز و گزنده او باعث ناراحتی همه شد.
the author used bitingly ironic humor to convey his message.
نویسنده از طنز گزنده و کنایهآمیز برای انتقال پیام خود استفاده کرد.
he delivered his speech bitingly, criticizing the government's policies.
او با لحنی گزنده سخنرانی کرد و سیاستهای دولت را مورد انتقاد قرار داد.
she wrote a bitingly honest article about her experiences.
او مقالهای صادقانه و گزنده در مورد تجربیات خود نوشت.
the discussion turned bitingly critical as the debate heated up.
همانطور که بحث داغتر شد، بحث به شدت انتقادی شد.
his bitingly clever remarks often left others speechless.
اظهارات باهوش و گزنده او اغلب دیگران را بیحرف میکرد.
she has a bitingly witty sense of humor that few can match.
او حسی گزنده و باهوش نسبت به طنز دارد که کمکسی میتواند با آن برابری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید