bitingly

[ایالات متحده]/ˈbɪtlɪŋli/
[بریتانیا]/ˈbɪtlaŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز تند یا شدید

عبارات و ترکیب‌ها

bitingly cold weather

هواى بسيار سرد و گزنده

bitingly sarcastic remark

اظهار نظر طعنه آمیز و گزنده

bitingly honest criticism

انتقاد صادقانه و گزنده

bitingly cold winter

زمستان بسيار سرد و گزنده

جملات نمونه

she spoke bitingly about the unfair treatment in the workplace.

او با لحنی گزنده در مورد تبعات ناعادلانه در محیط کار صحبت کرد.

the critic reviewed the movie bitingly, leaving no praise unturned.

منتقد فیلم را به شدت و با لحنی گزنده بررسی کرد و هیچگونه تحسینی را دریغ نکرد.

he bitingly remarked on the absurdity of the situation.

او با لحنی گزنده به پوچی وضعیت اشاره کرد.

her bitingly sarcastic tone made everyone uncomfortable.

لحن طعنه آمیز و گزنده او باعث ناراحتی همه شد.

the author used bitingly ironic humor to convey his message.

نویسنده از طنز گزنده و کنایه‌آمیز برای انتقال پیام خود استفاده کرد.

he delivered his speech bitingly, criticizing the government's policies.

او با لحنی گزنده سخنرانی کرد و سیاست‌های دولت را مورد انتقاد قرار داد.

she wrote a bitingly honest article about her experiences.

او مقاله‌ای صادقانه و گزنده در مورد تجربیات خود نوشت.

the discussion turned bitingly critical as the debate heated up.

همانطور که بحث داغ‌تر شد، بحث به شدت انتقادی شد.

his bitingly clever remarks often left others speechless.

اظهارات باهوش و گزنده او اغلب دیگران را بی‌حرف می‌کرد.

she has a bitingly witty sense of humor that few can match.

او حسی گزنده و باهوش نسبت به طنز دارد که کم‌کسی می‌تواند با آن برابری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید