bittersweet

[ایالات متحده]/'bɪtəswiːt/
[بریتانیا]/'bɪtɚ,swit/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاوی ترکیبی از غم و شادی، ترکیب عناصر تلخ و شیرین

جملات نمونه

a movie with a bittersweet ending.

یک فیلم با پایانی تلخ و شیرین

Full-bodied with trademark sweet mid-palate 'evolved' fruits - concentrated cherry liqueur and brandied fruits – fused with dark, bittersweet chocolate.

با طعم متوسط شیرین و میوه های 'تکامل یافته' با نشان تجاری - لیکور گیلاسی غلیظ و میوه های برندی شده - با شکلات تلخ و تلخ و شیرین ترکیب شده اند.

the bittersweet taste of chocolate

طعم تلخ و شیرین شکلات

a bittersweet ending to the movie

یک پایان تلخ و شیرین برای فیلم

bittersweet memories of childhood

خاطرات تلخ و شیرین دوران کودکی

a bittersweet reunion with old friends

یک دیدار مجدد تلخ و شیرین با دوستان قدیمی

bittersweet moments of success and loss

لحظات تلخ و شیرین موفقیت و از دست دادن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید