blabbing

[ایالات متحده]/blæbɪŋ/
[بریتانیا]/blæbɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بیش از حد و بی‌ملاحظه صحبت کردن؛ افشای اسرار؛ افشای اطلاعات محرمانه به طور ناخواسته یا بی‌احتیاط.

عبارات و ترکیب‌ها

blabbing about secrets

صحبت کردن درباره رازها

stop your blabbing

حرف زدن‌ات را متوقف کن

blabbing nonsense

حرف زدن های پوچ

he's a blabbermouth

او زیادی حرف می‌زند

جملات نمونه

she was blabbing about her vacation plans.

او در مورد برنامه‌های تعطیلاتش صحبت‌های بی‌مورد می‌کرد.

stop blabbing and get to the point.

حرف‌های بی‌مورد را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.

he kept blabbing secrets that he shouldn't have shared.

او رازهایی را که نباید به اشتراک می‌گذاشت، به طور مداوم فاش می‌کرد.

the kids were blabbing about their favorite cartoons.

بچه‌ها در مورد کارتون‌های مورد علاقه خود صحبت‌های بی‌مورد می‌کردند.

she loves blabbing on the phone for hours.

او عاشق صحبت کردن بی‌مورد در تلفن به مدت ساعت‌هاست.

he was blabbing to anyone who would listen.

او با هر کسی که گوش می‌کرد، صحبت‌های بی‌مورد می‌کرد.

blabbing about your problems can sometimes help.

صحبت کردن بی‌مورد در مورد مشکلاتتان گاهی اوقات می‌تواند کمک کند.

the reporter was blabbing about the latest news.

گزارشگر در مورد آخرین اخبار صحبت‌های بی‌مورد می‌کرد.

my friend is always blabbing about her achievements.

دوست من همیشه در مورد دستاوردهای خود صحبت‌های بی‌مورد می‌کند.

he got in trouble for blabbing during the meeting.

او به دلیل صحبت کردن بی‌مورد در طول جلسه دچار مشکل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید